لیست مقالات موضوع پیوند اندیشۀ فیلسوفان و مکاتب فلسفی با زمانه و شرایط اجتماعی و فکری


    • دسترسی آزاد مقاله

      1 - تحقيقي در ظهور عرفان شيعي در احوال و آثار بوعلي‌سينا با تأكيد بر مضامين نمط العارفين
      فرشته ندري ابيانه  ندري ابيانه
      روش عارف در کشف، تصفيه روح و تهذيب و رعايت آداب و سنن الهي است. عرفان اسلامي در دو شاخه عرفان نظري و عملي تحقق مييابد. از نظر ابن‌سينا، مخالفت با عرفان و عرفا بجهت نشناختن مقامات عارفين است و موافقت و تعظيم و بزرگداشت آن، نتيجه شناخت است. زيرا مردم نسبت به آنچه نميشناسن چکیده کامل
      روش عارف در کشف، تصفيه روح و تهذيب و رعايت آداب و سنن الهي است. عرفان اسلامي در دو شاخه عرفان نظري و عملي تحقق مييابد. از نظر ابن‌سينا، مخالفت با عرفان و عرفا بجهت نشناختن مقامات عارفين است و موافقت و تعظيم و بزرگداشت آن، نتيجه شناخت است. زيرا مردم نسبت به آنچه نميشناسند مخالفت و دشمني ميورزند. شيخ پس از اثبات لزوم زهد و عبادت بعنوان شرط لازم براي رسيدن به سعادت، آنها را کافي ندانسته و عرفان را مافوقشان ميداند، اما تأكيد دارد عارف کسي است که حتي به رسيدن به مقام عرفان هم بسنده نکرده و حق را بر عرفان ترجيح ميدهد. عرفان شيعي علاوه بر تکيه بر آيات، از گنجينه روايات و ادعيه نيز برخوردار است. در تاريخ علم عرفان، ابن‌عربي و سيدحيدر آملي پدر عرفان اسلامي و شيعي خوانده شده‌اند. ابن‌سينا هر چند در فلسفه مشاء و طبابت شهرتي عام يافته و وي را ارسطوي جديد ناميده‌اند، اما در حوزه عرفان نامور و از حق تقدم برخوردار نشده است، در حالي که بررسي آثار و احوال ايشان نمايانگر احراز اين حق است. در شيعه بودن ابن‌سينا ترديدي نيست اما بيان و اثبات اين مطلب که پايه‌ها و مدارج عرفان مطرح شده در آثار وي متأثر از عرفان شيعي است (هر چند بر منابع آن در آثار ابن‌سينا تصريح نشده است)، موضوع نوشتار حاضر ميباشد. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      2 - شناخت مسلمانان از دين بودايي: بررسي متون اوليه اسلامي و شواهدي از دوره پيش از اسلام
      محمدرضا  عدلي
      در مکتوبات اولية اسلامي، توصيف دقيق و روشني از انديشه‌ها و تعاليم بودايي ارائه نشده و غالب سخنان، بسيار کلي و ناقص است. در بيشتر منابع، باورها و اعمالي به بودائيان نسبت داده ميشود که يا اساساً نادرست است و يا اصلاً اختصاص به بودائيان ندارد و ساير سنن هندي نيز بدانها پاي چکیده کامل
      در مکتوبات اولية اسلامي، توصيف دقيق و روشني از انديشه‌ها و تعاليم بودايي ارائه نشده و غالب سخنان، بسيار کلي و ناقص است. در بيشتر منابع، باورها و اعمالي به بودائيان نسبت داده ميشود که يا اساساً نادرست است و يا اصلاً اختصاص به بودائيان ندارد و ساير سنن هندي نيز بدانها پايبندند. براي يافتن علت اين امر، بايد به دورة پيش از اسلام رجوع کرد و گسترش دين بودايي را در مناطقي که بعدها در زمرة سرزمينهاي اسلامي قرار گرفتند، بررسي نمود. بنظر ميرسد که آشنايي ناقص با تعاليم بودايي اختصاص به دورة اسلامي ندارد، بلکه دست‌کم در نواحي غربي و مرکزي ايرانِ پيش از اسلام نيز اوضاع اينگونه بوده است. اما در نواحي شرقي ايران و در مسير جاده ابريشم، مراکز بودايي مهمي وجود داشته است. با اين حال، پس از ظهور اسلام، صومعه‌هاي بودايي اين مناطق نيز بتدريج ويران شد و جز خاطره‌‌يي مبهم چيزي از آنها باقي نمانده است. از اينرو، زماني که تاريخ‌نگاران اسلامي ميخواستند از دين بودايي سخن بگويند، به منبع موثقي دسترسي نداشتند. نوشتار حاضر در پي روشن‌سازي زمينه‌هاي مذكور ميباشد. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      3 - سرآغاز پيدايش فلسفه ايراني
      اعلي  توراني فريبا  رخداد
      شايد هرگز نتوان بطور دقيق و مسلّم معلوم کرد که علم و فلسفه در کدام نقطه از عالم و در نزد کدام مردم شروع شد و چگونه رشد و تکامل يافت؛ ولي قدر مسلّم اين است که علم و فلسفه نميتواند داراي يک زادگاه مشخص باشد. هرگز نبايد تصور کرد که يک عده خاص و معيني يا ملتي مشخص آن را ساخ چکیده کامل
      شايد هرگز نتوان بطور دقيق و مسلّم معلوم کرد که علم و فلسفه در کدام نقطه از عالم و در نزد کدام مردم شروع شد و چگونه رشد و تکامل يافت؛ ولي قدر مسلّم اين است که علم و فلسفه نميتواند داراي يک زادگاه مشخص باشد. هرگز نبايد تصور کرد که يک عده خاص و معيني يا ملتي مشخص آن را ساخته و پرداخته باشند، ولي اينکه کدام ملت گامهاي اوليه را در بسط و ترقي و تکامل اين معرفت پر ارج برداشته‌اند، جاي بحث است .در يکي دو قرن گذشته، پژوهشگران و شرق‌شناسان، مطالب مختلفي درباره فلسفه و مرکزيت علم و انديشه به تحرير درآورده‌اند که اغلب مغرضانه بنظر ميرسد. عمده اين متفکرين تلاش کرده‌اند که يونان و اروپا را اولين پايگاه و خاستگاه علم و فلسفه نشان دهند که اگر بخواهيم منصفانه‌تر قضاوت کنيم بايد بگوييم که شايد چون منابع مکتوبي از گذشته‌هاي درخشان علمي شرق و خاورميانه در دسترس آنها نبوده است، بيشتر دچار اشتباه شده‌اند و مدارک و شواهد تاريخي بسياري وجود دارد که علما و بزرگان مشهور يوناني به مصر، هند، بابل و ايران سفر کرده و با کوله‌باري پر از دانش، فلسفه و عرفان و اشراق به يونان بازگشته‌اند و منابع موثقي وجود دارد مبني بر اينکه کساني همچون فيثاغورس و سقراط و... نزد مغان ايراني تعليم ديده‌اند. بدين ترتيب، فلسفه مغان مادستان ايران زمين در تاريخ فلسفه، دانش و عرفان قومهاي شرق و غرب جهان نقش ويژه‌يي داشته است و اين فيلسوفان، از جمله استانس، گبرياس، پازاتاس و استرامپ سي‌خوس ميباشند که به فيلسوفان خسرواني يا فهلويون شناخته ميشوند که نقش مهمي را در انتقال دانش ايرانيان به سراسر جهان داشته‌اند. بنابرين، در اين نوشتار به دو تن از اين فيلسوفان يعني استانس و گبرياس پرداخته ميشود . جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      4 - فرهنگ و فلسفه ايراني بنا بر خوانش ائودوکسوس کنيدوسي
      دکتر حسین کلباسی اشتری محمدصادق  رضايي
      شايد امروزه کسي در تأثير فکر و فرهنگ ايراني بر انديشه يوناني ترديد نداشته باشد؛ چرا که در اين زمينه بغير از شواهد و قراين تاريخي متعددي که وجود دارد، پژوهشهاي گسترده‌يي نيز در خلال دو قرن اخير صورت پذيرفته است. از سنگ‌نبشته‌ها و اشياء بدست آمده در کاوشهاي باستان‌شناسان چکیده کامل
      شايد امروزه کسي در تأثير فکر و فرهنگ ايراني بر انديشه يوناني ترديد نداشته باشد؛ چرا که در اين زمينه بغير از شواهد و قراين تاريخي متعددي که وجود دارد، پژوهشهاي گسترده‌يي نيز در خلال دو قرن اخير صورت پذيرفته است. از سنگ‌نبشته‌ها و اشياء بدست آمده در کاوشهاي باستان‌شناسان گرفته تا گزارشها و تأليفات کهن يونانيان و ايرانيان، همگي بر اين تأثير و تبادل فرهنگي صحّه ميگذارند؛ اما در عين حال باسخ به پرسشهايي نظير نحوه تأثير يا اقتباس ـ‌ و بويژه واسطه يا واسطه‌هاي دخيل در اين فرايند ـ‌ همچنان باقي مانده است. روشن است که در پژوهشهاي تاريخي، دسترسي به تمامي جزئيات ناممکن يا بسيار دشوار است و مثلاً اظهارنظر در خصوص نسبت فلسفه فيثاغوري با حکمت خسرواني و نحوه تعامل حکماي فُرس با فيلسوفان متقدم يونان ـ بويژه در مفردات و زمينه‌هاي خاص ـ چندان آسان نمينمايد. اما با اين‌حال، اندک قراين موجود نيز راهگشاست، بويژه آنکه اين قراين از صحت و اعتبار لازم نيز برخوردار باشند. «ائودوکسوس اهل کنيدوس» از معدود چهره‌هاي ممتاز قرن چهارم قبل از ميلاد است که از يکسو با سنت حکمت پيشاسقراطي آشنايي کافي داشته و از سوي ديگر بلحاظ حضور در آکادمي افلاطون و معاصرت و معاشرت با ارسطو، با خطوط تفکر کلاسيک پس از سقراط و افلاطون نيز تلاقي پيدا کرده است. اگرچه شهرت ائودوکسوس ـ شايد بدليل تحصيل در مکتب فيثاغوري ـ بيشتر در دانش رياضي و نجوم نمود يافته است، اما در نوشتار حاضر نشان داده خواهد شد که نه تنها علايق فلسفي و جهان‌شناسانه وي اندک نبوده، بلکه وي در مقام گزارشگر اصلي عناصر فکر و فرهنگ ايراني براي اصحاب آکادمي و بمثابه پل ارتباطي ميان اين دو حوزه تمدني عمل کرده است. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      5 - امکان اصالت وجودي بودن فلسفه توماس آکوئيني (بر پايه فلسفه ملاصدرا)
      علي  ارشد رياحي سميه  ملکي
      جايگاه نظام فلسفي توماس آکوئيناس در ميان فلاسفة مسيحي و ملاصدرا در ميان فلاسفه اسلامي غيرقابل انکار است. آنچه براي هر دوي آنها در مرتبة اول اهميت قرار دارد، وجود است. اما اکثر فلاسفه غربي قبل از توماس و برخي از فلاسفه اسلامي قبل از ملاصدرا ماهيت‌گرا بوده‌اند. توماس تفوّ چکیده کامل
      جايگاه نظام فلسفي توماس آکوئيناس در ميان فلاسفة مسيحي و ملاصدرا در ميان فلاسفه اسلامي غيرقابل انکار است. آنچه براي هر دوي آنها در مرتبة اول اهميت قرار دارد، وجود است. اما اکثر فلاسفه غربي قبل از توماس و برخي از فلاسفه اسلامي قبل از ملاصدرا ماهيت‌گرا بوده‌اند. توماس تفوّق فعل وجود را بر ذات کاملاً درک کرد و ملاصدرا نيز اصالت را از آن وجود دانسته است. نوشتار حاضر سعي بر آن دارد که به بررسي امکان اصالت وجودي بودن فلسفه توماس آکوئيني بر پايه فلسفه ملاصدرا بپردازد و اين مسئله را بررسي نمايد که آيا همانطور که اتين ژيلسون و ديگر مفسرين مشهور توماس آکوئيني عنوان ميکنند، ميتوان توماس را «اصالت وجودي» ناميد. در اهميت پرداختن به اين مسئله بايد گفت که توماس آکوئيني در غرب امروز پرطرفدارترين متفکر بشمار ميرود؛ آنهم در غربي که هميشه شاهد ظهور فلسفه‌هاي نو ميباشد. بنابرين، بررسي اين مسئله که آيا يکي از مهمترين تفاسير از اين متفکر نادرست است، شايد بر اهميت موضوع مورد تحقيق بيفزايد. به اين منظور به روش کتابخانه‌يي و با توجه به تفسير و تحليل محتوا آثار دو فيلسوف مذکور بررسي شده و اين نتيجه بدست آمده است که توماس چيزي جز زيادت وجود بر ماهيت که در آثار ابن‌سينا نيز مطرح است را عنوان نکرده است و در مقايسه با ملاصدرا نميتوان او را «اصالت وجودي» دانست. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      6 - هرمس در آيين ماني و تأثير آن بر انديشه‌هاي سهروردي
      بهناز  حسيني
      يکي از مهمترين نتايج برخورد دو تمدن کهن مصري و يوناني در اسکندريه، مکتبي عقلي بنام مكتب هرمسي است که مشتق از نام کسي است که مکتب به او منسوب شده است. اين مکتب بعدها توانست آثار قابل ملاحظه‌يي بر جهان غرب و نيز بر عالم اسلام بر جاي گذارد. برخي از حكما در عالم اسلام، مسيح چکیده کامل
      يکي از مهمترين نتايج برخورد دو تمدن کهن مصري و يوناني در اسکندريه، مکتبي عقلي بنام مكتب هرمسي است که مشتق از نام کسي است که مکتب به او منسوب شده است. اين مکتب بعدها توانست آثار قابل ملاحظه‌يي بر جهان غرب و نيز بر عالم اسلام بر جاي گذارد. برخي از حكما در عالم اسلام، مسيحيت و يهود بويژه در قرون وسطي بر اين باور بودند که هرمس بنيانگذار علوم است. تعداد كساني نيز که از عقايد هرمسي تأثير پذيرفته‌اند کم نبوده و در حقيقت بايد گفت که بيشترين تأثيرات هرمسي بر ايشان، حاصل مطالعات و برخوردهايشان با کتب اسلامي بوده است. در عصر تجديد حيات فرهنگي نيز از اهتمام متفکرين غربي بر اين مکتب کاسته نشد و روي هم رفته مكتب هرمسي، با فلسفه‌يي خاص در باب طبيعت و جهان، تأثيراتي عميق بر هر دو تمدن غربي و اسلامي برجاي گذارد. بر همين اساس، پژوهش در عقايد و مناشي اين مکتب ميتواند در استنباط ويژه‌گيهاي اساسي حيات عقلاني عالم اسلام و مسيحيت راهگشا باشد. تأثيرات مهم اين مکتب عقلي حتي در فلسفة اسلامي نيز بروز دارد؛ بخصوص در فلسفة اشراق، عقيده به راهنمايي آسماني که از آن به «طباع تام» نام ميبرند، همان چيزي است که بنا بر آنچه از نوشته‌هاي مانوي چين و باقيمانده‌هاي آن به زبان قبطي برمي‌آيد، مانويان نيز به حقيقتي مانند «طباع تام» اعتقاد داشتند که آن را «وهمن بزرگ» يا «منوهمد بزرگ» ميناميدند. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      7 - تشبيه و تنزيه نزد ابن‌عربي و اسپينوزا
      عبدالرزاق  حسامي فر پدرام  پورمهران
      تشبيه و تنزيه به چگونگي فهم انسان از اسماء و صفات حق‌تعالي مربوط ميشود و ريشه‌‌هاي اين بحث را ميتوان در وحي الهي و کتب‌ مقدس يافت. در عالم اسلام، آيات تشبيهي و تنزيهي قرآن، زمينه‌ بحثهاي فراواني را ميان متکلمان مسلمان فراهم آورد. در قرون وسطاي مسيحي نيز کتاب مقدس و همچن چکیده کامل
      تشبيه و تنزيه به چگونگي فهم انسان از اسماء و صفات حق‌تعالي مربوط ميشود و ريشه‌‌هاي اين بحث را ميتوان در وحي الهي و کتب‌ مقدس يافت. در عالم اسلام، آيات تشبيهي و تنزيهي قرآن، زمينه‌ بحثهاي فراواني را ميان متکلمان مسلمان فراهم آورد. در قرون وسطاي مسيحي نيز کتاب مقدس و همچنين انديشه‌هاي فيلسوفان آن دوره دربارة روشهاي ايجابي و سلبي در شناخت خداوند، مباحثاتي را بر سر صفات الهي برانگيخت. ابن‌عربي و اسپينوزا، هرچند انديشمنداني از دو سنت فکري متفاوتند؛ چنانکه يکي عارفي شهودي و ديگري فيلسوفي عقلگراست، اما هر دو با مبنايي يگانه‌انگارانه به شناخت خداوند، اسماء و صفاتش ميپردازند و درخصوص تشبيه و تنزيه، رويکردي مشابه دارند و هر دو قائل به تشبيه و تنزيه هستند. در نوشتار حاضر، ابتدا نظر ابن‌عربي و اسپينوزا در باب تشبيه و تنزيه آمده و سپس نظر آن دو تحليل و مقايسه شده است. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      8 - مقايسه تطبيقي مفهوم کون وفساد نزد ارسطو و ابن‌سينا
      اصغر  سليمي‌نوه
      رساله کون و فساد از گروه رساله‌هاي مربوط به طبيعت است که ارسطو آن را در حدود سالهاي 347 تا 335 قبل از ميلاد تأليف کرده است. اين رساله مشتمل بر دو کتاب ميباشد: در کتاب اول ارسطو کون و فساد را خصوصيت اساسي اجسام تحت‌القمر معرفي کرده است. استحاله، نمو و ذبول، مماسه، فعل و چکیده کامل
      رساله کون و فساد از گروه رساله‌هاي مربوط به طبيعت است که ارسطو آن را در حدود سالهاي 347 تا 335 قبل از ميلاد تأليف کرده است. اين رساله مشتمل بر دو کتاب ميباشد: در کتاب اول ارسطو کون و فساد را خصوصيت اساسي اجسام تحت‌القمر معرفي کرده است. استحاله، نمو و ذبول، مماسه، فعل و انفعال و اختلاط، از ديگر خصوصيات اجسام تحت‌القمر هستند که کاملاً از نگاه ارسطو از يکديگر متمايز ميباشند. ارسطو کون و فساد مطلق را رد ميکند و نظريه امپدوکلس که کون و فساد را با استحاله يکي گرفته است نيز مورد انتقاد قرار ميدهد. کتاب دوم عمدتاً به بررسي عميق چهار عنصر اوليه (آب، خاک، هوا و آتش)، ماهيت آنها و نحوه تبدل متقابل آنها اختصاص دارد. ارسطو معتقد است که عناصر نخستين بصورت مستدير از يکديگر بوجود مي‌آيند و هيچکدام بر ديگري مقدم نيست. ابن‌سينا موجودات عالم را به چهار دسته عقول يا ملائکه، نفوس ملکي و اجرام فلکي، و اجسام عالم کون و فساد تقسيم کرده است. او امتياز وجودي بين مجردات و موجوداتي که توأم با ماده‌اند و در حال کون و فسادند را با امتياز نجومي بين افلاک و عالم تحت‌القمر منطبق ساخته که در اين موضوع از ارسطو پيروي کرده است. در نوشتار حاضر موضوع کون و فساد در اجسام از نگاه ارسطو و ابن‌سينا مورد تحليل قرار ميگيرد و ميزان تأثيرپذيري ابن‌سينا از ارسطو و نيز ابداعت شيخ‌الرئيس در اين زمينه مورد بررسي قرار ميگيرد. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      9 - سعادت از منظر ارسطو و ابن مسكويه رازي
      علي‌محمد  ساجدي هاجر  دارايي‌تبار
      پرسش دربارة مفهوم و مصداق «سعادت»، ريشه در نهاد و سرشت آدمي دارد. مقايسه آراء دو انديشمند صاحب‌نظر در اين زمينه ـ يکي از يونان باستان و ديگري از حکماي اسلامي هم¬روزگار با ابن‌سينا، از جهت معرفت نسبت به نوآوري متفکران اسلامي در قبال رهاورد يونانيان در ساحتهاي گوناگون فلس چکیده کامل
      پرسش دربارة مفهوم و مصداق «سعادت»، ريشه در نهاد و سرشت آدمي دارد. مقايسه آراء دو انديشمند صاحب‌نظر در اين زمينه ـ يکي از يونان باستان و ديگري از حکماي اسلامي هم¬روزگار با ابن‌سينا، از جهت معرفت نسبت به نوآوري متفکران اسلامي در قبال رهاورد يونانيان در ساحتهاي گوناگون فلسفي، حائز کمال اهميت است. اين جستار مختصر ـ که به روش تحليلي ـ تطبيقي صورت پذيرفته ـ پس از تأملاتي چند دربارة مباني فلسفي و اخلاقي هريک، وجوه اشتراک و افتراق آراء ايشان دربارة سعادت را کاويده¬ است. ارسطو، گرچه با اهتمام کامل به مؤلفه‌هاي عقل، لذت و دوستي، تئوري فضيلت و سعادت را حول محور «اعتدال» تعريف ميکند، ليکن، با توجه نگاه غيرتوحيدي وي به خدا و جهان و عدم توجه او به معاد، قادر نيست که مدل موفقي از مفهوم و مصداق سعادت ارائه کند. برخلاف ابن‌مسکويه که با جهانبيني توحيدي ميکوشد تا همين معاني را برپايه معرفت نفس، عقل و شرع تبيين نمايد، سعادت را به دو قسم دنيوي و اخروي تقسيم نموده و مصداق واقعي سعادت را قرب الهي معرفي ميکند. همچنين، هردو بر تعريف سعادت به خير متعالي (خير اعلي) تأکيد ميورزند، ليکن، از آنجا که مباني انديشه اخلاقي آنها با يکديگر متفاوت بوده، لوازم انديشه آنان نيز با يکديگر متفاوت خواهد شد. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      10 - طرف سقراط و طرف ما (ملاحظات تاريخي سقراط درباره هويت ايران و ايراني)
      سيدموسي  ديباج
      پيشتر در مقاله‌يي تحت عنوان «انديشه ايران در انديشه سقراط (کنفرانس بزرگداشت فيلسوف يوناني سقراط، تهران/1380» استدلال نموديم که در مکالمات افلاطوني، تصريحي بر حق ملت ايران و نيز حق دولت ايراني ديده نميشود. سقراط که انتظار داشت ايرانيان حکومت آتن را برسميت بشناسند، در تأي چکیده کامل
      پيشتر در مقاله‌يي تحت عنوان «انديشه ايران در انديشه سقراط (کنفرانس بزرگداشت فيلسوف يوناني سقراط، تهران/1380» استدلال نموديم که در مکالمات افلاطوني، تصريحي بر حق ملت ايران و نيز حق دولت ايراني ديده نميشود. سقراط که انتظار داشت ايرانيان حکومت آتن را برسميت بشناسند، در تأييد رسمي و باصطلاح دوژوري حکومت هخامنشي سخني بصراحت نميگويد. برغم اينکه افلاطون بيش از ديگر يونانيان با آزادمنشي از شاعران و نمايشنامه‏نويسان و مورخان ديگر ملتها و در اين ميان بيشتر از ملت ايران ياد ميکند، اما وي حقوق دموکراتيک آتنيها‏ را مشروط به حفظ حقوق ملتهاي ديگر از جمله ايرانيها‏ و مصريها و مشروعيت دولتهاي آنان نميداند. در نوشتار حاضر قصد ما اين است که ويژگيهاي خودشناسي آتني را در نسبت با خودشناسي ايراني تعريف و بازشناسي کنيم؛ افلاطون در اشعار خود گفته است: «سلام مرا به ساحلي که همسايه ماست برسانيد.» بتعبير فيلسوفانه آتن بايد به مرزها کشيده شود تا خود را دريابد، زيرا مرزهاي انديشه آتني و يوناني براي خودشناسي و مطالعه تاريخ ايراني اهميت دارد و همانگونه که سقراط خود به بيگانه اجازه ‏داده بود، بيگانه ميتواند‏ درباره ماهيت «حد»، از جمله حد و رسم انسانِ يوناني و غيرآن سخن بگويد. به ياد بياوريم زماني که فايدروس به سقراط ‏گفته بود: «سقراط! چه آسان ميتواني راجع به مصر و هر کشور ديگر که بخواهي داستان بسازي». قصد ما در نوشتار حاضر، پيروي متقابل از سقراط در اين فقره نيست و نميخواهيم‏ وارد انشاء اسطوره‌يي و داستاني و يا تاريخي درباره يونان سقراط بشويم، بلکه مقصود تفسير و تفصيل نظر سياسي سقراط درباره ايران بخصوص با رجوع به رساله آلکيبيادس و رساله قوانين است. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      11 - منشأ زرتشتي آموزه‌ مثل افلاطون: نقد بررسي
      زینب  شریعت نیا نوری سادات  شاهنگیان
      مفاهیم بنیادی مُثُل و فَرَوَهر در فلسفه افلاطون و دیانت زرتشتی از جایگاه ویژه و ارزشمندی برخوردارند. در فلسفه افلاطون نظریة مُثُل با تبیین هستی به بیان اصل و منشأ صور عالم مادی پرداخته است؛ چنانکه در جهان¬بینی زرتشتی نيز، آفرینش صورتهای این عالم، تابع صور روحانی(فَرَوَه چکیده کامل
      مفاهیم بنیادی مُثُل و فَرَوَهر در فلسفه افلاطون و دیانت زرتشتی از جایگاه ویژه و ارزشمندی برخوردارند. در فلسفه افلاطون نظریة مُثُل با تبیین هستی به بیان اصل و منشأ صور عالم مادی پرداخته است؛ چنانکه در جهان¬بینی زرتشتی نيز، آفرینش صورتهای این عالم، تابع صور روحانی(فَرَوَهر) آنها دانسته شده است. بسبب وجود برخی شباهتها میان این دو مفهوم کلیدی، برخی قائل به الگوبرداری افلاطون از تعالیم زرتشت بوده و آموزه مُثُل را آموزه¬يي زرتشتی دانسته¬اند. نوشتار پیش¬رو با هدف راستی‌آزمایی این ادعا به مقایسه اين دو مفهوم پرداخته و وجوه افتراق و اشتراک هريک را در خصوص ویژگیها و کارکردها مورد بررسی قرار داده است. چنین بنظر میرسد که تفاوتهای این دو جدی¬تر از آن است که نظریة الگوبرداری بآسانی قابل پذیرش باشد. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      12 - سخن سردبیر
      دکتر حسین کلباسی اشتری
      فلسفه در هر زمان و مكاني كه ظهور يافته، بي‌شك با كلّيت روحي و قومي و يا وجوهي از فرهنگ و نحوة زيست و باور ساكنان آن نسبت داشته است. اما تصديق و تفصيل اين امر چندان هم ساده نيست و براي نمونه ميتوان پرسيد ظهور عناويني چون «فلسفه هندي»، «فلسفه چيني»، «فلسفه ژاپني»، «فلسفه چکیده کامل
      فلسفه در هر زمان و مكاني كه ظهور يافته، بي‌شك با كلّيت روحي و قومي و يا وجوهي از فرهنگ و نحوة زيست و باور ساكنان آن نسبت داشته است. اما تصديق و تفصيل اين امر چندان هم ساده نيست و براي نمونه ميتوان پرسيد ظهور عناويني چون «فلسفه هندي»، «فلسفه چيني»، «فلسفه ژاپني»، «فلسفه آفريقايي» و مانند آن و راهيابي آنها در گفتمان تاريخي و اجتماعي يكي دو دهه اخير دقيقاً به چه معناست؟ آيا پسوندهاي قومي و جغرافيايي به واژه فلسفه، نشان از ويژگيها و اختصاصاتي دارد كه در ساير اقوام و فرهنگها ديده نميشود؟ آيا اساساً فلسفه ميتواند به حوزة جغرافيايي خاصي تعلق داشته باشد و در اينصورت رواج اصطلاحات «فلسفه غربي»، «فلسفه شرقي»، «فلسفه اروپايي» يا «فلسفه ايراني» چه ممّيزاتي را افاده ميكند؟ به فرض وجود اين فلسفه‌ها در ساحت نظر و وجدان، نشان و تأثير خارجي آنها چگونه و كجاست و مؤدّي به چه نتايج و پيامدهايي در زندگي و عمل ـ بويژه در عالم كنوني ـ گرديده است؟ پاسخ بدين پرسشهايي از ايندست، چندان آسان نمينمايد، زيرا اين اصطلاحات مركّب، تصوراً و تصديقاً به روشن شدن مفاهيم بسيط آنها قيام دارد و پس از ايضاح و روشني بايد پرسيد تفصيلاً چه امكاناتي را فراروي ذهن ميگشايد. ترديدي نيست وجهي از اين موضوع، به ظهور بحران در فلسفه و فرهنگ غربي بازميگردد؛ يعني همان زمينه يا زمينه‌هايي كه سبب تحول در مطالعات شرق‌شناسي و اقبال به عناويني چون «فلسفه تطبيقي» گرديد. تا قبل از قرن بيستم، اصطلاح «فلسفه چيني» شايد بي‌معنا و مهمل مينمود، اما از زمان اعلام بحران در فلسفة غرب و سيطره نيست‌انگاري برآمده از آن، توجه به امكاناتي متفاوت از امكانات فعليت يافته و تماميت تفكر غربي رونق گرفت. از نشانه‌هاي بارز آن، همين رونق فلسفه تطبيقي، اديان تطبيقي و عناوين مشابه با آنهاست كه در بطن خود به جستجوي افق يا افقهاي ديگري در پايان تاريخ تجددّ نظر دارد. اينكه اين جستجو از سنخ نگاه تاريخي است يا پديدارشناختي و آيا ميتواند به خروج از فروبستگي اين عالم مددي برساند يا خير، موضوعي است در خور تأمل و البته هنوز به مرحله آزمون توانمندي خود نرسيده است. از سوي ديگر، واژگان مذكور، حاوي واكنش و البته اعتراضي است به هژموني فلسفة معاصر و بروز نارساييها و تعارضات دروني آن كه بويژه در خارج از مرزهاي اروپايي و آمريكايي آن خود را آشكارتر ميسازد. اين وضعيت، وضعيت پيچيده‌يي است كه طرد و تمنّاي فلسفه غرب را توأمان با خود دارد، اما در عين حال فرصتي است مغتنم براي حيات دوباره فرهنگهاي كم‌جان يا بي‌جاني كه در زير بار سنگين فرهنگ مصرف و تكنيك دنياي مدرن به فراموشي سپرده شده‌اند. در اين ميان، التفات جدّي و پرسشگرانه نسبت به «فلسفه ايراني» شايسته و بايسته است؛ هرچند در آغاز از پيرايه‌هاي ناسيوناليسم و قوم‌گرايي و تعصب ملي بايد خالي شود و هرچند ظرفيت اين فلسفه در مواجهه با پرسشها و نيازهاي بشر امروز مبهم است. «فلسفه ايراني» از اين امتياز بزرگ برخوردار است كه نه واكنشي است به سيطرة فلسفه غربي و پيامدهاي آن و نه پديده‌يي است بي‌ريشه و تاريخ. اكنون ميتوان بمدد پژوهشهاي دقيق تاريخي و زبان‌شناختي، شواهد و قرينه‌هاي متعددي از وجودشناسي، كيهان‌شناسي، اخلاق و بطوركلي حكمت عملي اين فلسفه را كه بر محور نور و ذوق و اشرق روحي و باطني است، تشخيص داد؛ چنانكه گروهي از ايران‌شناسان و اسلام‌شناسان و مستشرقان دوره اخير نيز سخت بدان روي آورده‌اند. آگاهي ما از حكمت خسرواني، حكماي فُرس و حكمت مغان در قياس با ميراث بزرگ و سترگ آنان بسيار اندك است. امتياز ديگر اين سنت حكمي آن است كه از آفت قومي و محدوديت جغرافيايي مبرّاست و به پهنة وجود و ساحت ظهور آفريدگار چشم دوخته است. «فلسفه ايراني» هرچند بظاهر در قلمرو پژوهشهاي اهل فلسفه ميگنجد، اما با اطمينان ميتوان گفت اهالي تاريخ و ادب و هنر و سياست و اخلاق را نيز به جستجوي زوايا و امكانات خويش فراميخواند. اميد كه محققان و دانشمندان جوان ما به شناخت و معرّفي اين ميراث و سنت غني اهتمام ورزند و محصّلان و دانشجويان را به كاوش در مدارك و اسناد و گواهيهاي تاريخي آن فراخوانند. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      13 - تحلیل انتقادی اندیشه‌های هانری کربن دربارة تطبیق فلسفة سهروردی با فلسفة یونان
      حسن سیدعرب سیّد علی  علم الهدی علیرضا پارسا مرضیه اخلاقی
      هانری کربن، مفسر غربی فلسفة اشراق سهروردی است. اندیشة او در تفسیر این فلسفه مبتنی بر تأویل، پدیدارشناسی، نظریة فراتاریخ و فلسفة تطبیقی است. نوشتار حاضر نخستین نوشتاری است که به این موضوع پرداخته و هدف آن بررسی انتقادی اندیشه‌های كربن دربارة تطبیق فلسفة سهروردی با فلسفة چکیده کامل
      هانری کربن، مفسر غربی فلسفة اشراق سهروردی است. اندیشة او در تفسیر این فلسفه مبتنی بر تأویل، پدیدارشناسی، نظریة فراتاریخ و فلسفة تطبیقی است. نوشتار حاضر نخستین نوشتاری است که به این موضوع پرداخته و هدف آن بررسی انتقادی اندیشه‌های كربن دربارة تطبیق فلسفة سهروردی با فلسفة افلاطون، ارسطو و نوافلاطونیان است. این مقاله به نوآوریهای سهروردی پرداخته است تا بدينوسيله وجه تمایز اندیشة او از آن فیلسوفان بيان گردد. در نتیجه‌گیری نیز پس از جمعبندی مطالب، نقدی کلی به روش‌شناسی کربن و کاستیهای آن مطرح شده است. فلسفة تطبیقی ـ که گاه فلسفة بینافرهنگی نیز نامیده میشود‌ـ رشته‌يی از مطالعات فلسفی است که در خلال آن فیلسوفان با نظر به مبانی اندیشة فلاسفه از جریانهای فرهنگی، زبانی و فلسفی متفاوت، به مسائل فلسفی میپردازند و اختلاف و اشتراک آراء آنان را مطالعه میکنند. بعقيدة کربن، فلسفة تطبیقی راهگشای درک صحیح تفکر در تاریخ فلسفه است و او بر این مبنا فلسفة اشراق را با افلاطون و ارسطو تطبیق داده است. بنظر وی این فلسفه برگرفته از دیدگاههای افلاطون است. این وجه نظر مسبوق به اصالت فلسفه در یونان نزد اوست. کربن سهروردی را افلاطون جهان اسلام دانسته است. دیدگاه کربن نوآوریهای سهروردی و تفاوت اندیشة او با افلاطون و نیز انتقاد وی به ارسطو را نادیده میگیرد. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      14 - مفهوم‌شناسی و جایگاه «بهمن» در متون اوستایی و پهلوی بمثابه صادر اول در حکمت اشراقی
      حسن  بُلخاري قهي
      «اول ما خلق الله العقل» که در بسیاری متون اسلامی ذکر گردیده و توسط حکمای بزرگی چون شیخ‌اشراق و ملاصدرا (در شرح اصول کافی) مورد استناد و تأکید قرار گرفته، روایت مشهوری در متن احادیث اسلامی است و از آن روشنتر، «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ چکیده کامل
      «اول ما خلق الله العقل» که در بسیاری متون اسلامی ذکر گردیده و توسط حکمای بزرگی چون شیخ‌اشراق و ملاصدرا (در شرح اصول کافی) مورد استناد و تأکید قرار گرفته، روایت مشهوری در متن احادیث اسلامی است و از آن روشنتر، «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ». این معنا با رجوع و تطبیق با جایگاه عقل در حکمت یونانی که معادل وجود است، اهمیّت و جايگاه عظیمتری نیز مي‌يابد. شیخ‌اشراق بعنوان صدرالحکماء اشراقی چنانكه در رسالة فيحقيقة‌العشق (ص268) تصريح كرده، به این روایت مشهور وقوف داشته است. حال پرسش مقاله حاضر اينست كه با توجه به اين تصريح و نيز نصِّ صریح شیخ‌اشراق در حکمة‌الاشراق که خود را احیاگر حکمت ایران باستان نامیده (یا دستکم یکی از منابع اصلی حکمت خود را حکمت فهلویون دانسته) چگونه میتوان ردپای این بهره گرفتن از حکمت ایران باستان را در اندیشة او نشان داد؟ یکی از مهمترین حلقه‌های واسط میان حکمت او و حکمت ایرانیان، رجوع شیخ به جایگاه امشاسپندانی چون بهمن یا اردیبهشت در متون اوستایی و پهلوی و قرار دادن آنها بعنوان ارکان نظام نوری و وجودی در حکمت خویش است. در این میان، او بنا به قاعدة «الواحد لایصدر منه الا الواحد»، صادر اول از حضرت نورالانوار را نور اقرب و بنا به حکمت ایرانیان باستان، بهمن خوانده است. اما چه نسبتی میان بهمن و صادر اول وجود دارد؟ بویژه اگر این صادر در اندیشة اسلامی، عقل باشد. این نوشتار با رویکردی تاریخی و تحلیلی به فلسفة انتخاب بهمن بعنوان صادر اول در اندیشة شیخ‌اشراق پرداخته و بویژه بهمن را بعنوان ایزدِ خرد و دانایی، معادل عقل در احادیث اسلامی (بعنوان صادر اول) دانسته است که البته خود نشان از بینش و شناخت عمیق شیخ از حکمت ایران باستان دارد. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      15 - طباع تامّ در فلسفۀ اسلامی و مقایسۀ آن با «فروهر» در حکمت خسروانی
      مریم  اسدیان بابک  عالیخانی
      طباع تامّ مفهومی برگرفته از یک حکایت هرمسی است که نزد اشراقیون از جمله حقایق نوری و رب‌النّوعی بشمار میرود. اتحاد میان نفس و رب‌النّوع (عقل) از رهگذر تزکیه، ریاضت و رها شدن از عالم برازخ و تجرید رخ میدهد. این اندیشه که پیش از سهروردی در آراء ابوالبرکات بغدادی و دیگران ن چکیده کامل
      طباع تامّ مفهومی برگرفته از یک حکایت هرمسی است که نزد اشراقیون از جمله حقایق نوری و رب‌النّوعی بشمار میرود. اتحاد میان نفس و رب‌النّوع (عقل) از رهگذر تزکیه، ریاضت و رها شدن از عالم برازخ و تجرید رخ میدهد. این اندیشه که پیش از سهروردی در آراء ابوالبرکات بغدادی و دیگران نیز سابقه داشته است، از سوی ملاصدرا و شاگردانش تفسیر و تبیین شد. ملاصدرا طباع تامّ را صورت واحد عقلی و بالاترین مرتبه از مراتب وجودی انسان میداند که دارای بیشترین درجۀ تجرّد است. وی این مرتبه را «روح‌القدس» مینامد و تصریح میکند که میان نفس و طباع تامّ هیچگونه مغایرتی وجود ندارد و اساساً همۀ هویت نفس انسانی به طباع تامّ او بازمیگردد. طباع تامّ اگرچه با تعالیم هرمسی پیوند دارد، اما از ریشه‌های خسروانی آن نیز غافل نمیتوان بود. در تعالیم مزدیسنایی، از اطوار و شئون نفس سخن رفته که بالاترین آن، فرَوَشی یا فِرَوهر است. فروهر، اصل آسمانی یا وجهی از مینوی خرد است که خود را بر پارسا مینماید و معارف را به او می‌آموزد. نوشتار حاضر، پس از بررسی آراء فلاسفۀ اسلامی در باب طباع تامّ در پي اين است كه نشان دهد این مفهوم ریشه در خمیرۀ ازلی حکمت دارد که مطابق تبارشناسی سهروردی در دو شاخۀ شرقی و غربی حکمت، یعنی هم در تعلیم هرمسی (شاخۀ غربی) و هم در تعلیم خسروانی (شاخۀ شرقی) جزو اساسیترین مبانی معرفت‌شناسی بوده و سهروردی، در پی مقصود اشراقی خود، یعنی احیای خمیرۀ ازلی با طرح مفهوم طباع تامّ، حکمت خسروانی و حکمت هرمسی را جمع کرده و ملاصدرا نیز در این زمینه بر پیِ وی پوییده است. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      16 - تأثیر حكمت زرتشتی بر فلاسفۀ پيش سقراطيان و افلاطون
      رضا  امیری
      شباهتهاي بسياري ميان انديشه‌هاي فلسفي حكماي پيش سقراطيان و تعاليم زرتشت كه از تقدم زماني برخوردارند، وجود دارد كه حاكي از آشنايي اين انديشه‌ها با آموزه‌هاي زرتشت بر اثر مراودت يونانيان با ملل شرقي بويژه ايرانيان است. پرسشي كه نوشتار حاضر در پي تبيين صحت و سقم آن است كه چکیده کامل
      شباهتهاي بسياري ميان انديشه‌هاي فلسفي حكماي پيش سقراطيان و تعاليم زرتشت كه از تقدم زماني برخوردارند، وجود دارد كه حاكي از آشنايي اين انديشه‌ها با آموزه‌هاي زرتشت بر اثر مراودت يونانيان با ملل شرقي بويژه ايرانيان است. پرسشي كه نوشتار حاضر در پي تبيين صحت و سقم آن است كه با روش تطبيقي مورد كاووش و بررسي قرار دهد، اين است كه آموزه‌هاي زرتشت چه تأثيري بر انديشه پيش سقراطيان داشته است؟ نتيجه پژوهش نشان ميدهد كه انديشمنداني همچون تالس، فيثاغورس، امپدوكلس و بويژه افلاطون ديدگاههاي خود را با تأثيرپذيري از انديشه ايراني تدوين كرده‌اند؛ از جمله مفاهيمي چون مشاركت، ثنويت، پادشاه ـ فيلسوف نزد افلاطون و نيز انديشه‌هاي فيثاغورس دربارة روح و اعداد. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      17 - اعتقاد به جهان واپسين در ايران پيش از تاريخ (تحليلي فلسفي براساس شواهد باستان‌شناختي)
      آتوسا  مؤمنی
      دیری نیست که در پی باروری علوم انسانی در میان دیگر علوم، دانش باستان‌شناسی بعنوان شاخة دانشی مادی و معنوی‌گرا از علوم انسانی، سعی دارد بر پایه مستندات ملموس و ناملموس با مطالعه تطورِ تفکر، فرهنگ، سنت و باورها و اعتقادات جوامع در گذشته، به شناخت چگونگی شكلگيري، تداوم و ت چکیده کامل
      دیری نیست که در پی باروری علوم انسانی در میان دیگر علوم، دانش باستان‌شناسی بعنوان شاخة دانشی مادی و معنوی‌گرا از علوم انسانی، سعی دارد بر پایه مستندات ملموس و ناملموس با مطالعه تطورِ تفکر، فرهنگ، سنت و باورها و اعتقادات جوامع در گذشته، به شناخت چگونگی شكلگيري، تداوم و تغییر آنها بپردازد و این فرایند تغیير و تحول را همراه با زایشهای عقلی و منطقی در پیوند با جهان‌بینی انسان، بمثابة گنجینة زنده¬‌يي که از پیش از تاریخ تا کنون قوام یافته و منتقل شده است، دریابد. مرگ از جمله مسائل به غایت بنیادین با ابعاد حیاتی و هستی‌شناختی در زمینة فرهنگها، جامعه و جهان بشری برای انسان بوده است. از این منظر انسان اساساً هستنده¬‌يي مرگ‌اندیش است که در جریان تاریخ همواره پیوندش را با این تفکر، محفوظ داشته است. شواهد باستان‌شناسی، ملموسترین میراث مرگ‌اندیشی و مؤید توجه و حساسیت انسان پیرامون مرگ است و خود ریشه در فلسفة تفکر و اندیشة او نسبت به دنیای پس از مرگ دارد. در نوشتار حاضر تلاش شده نسبت به فلسفه¬ مرگ و سرشت مرگ‌اندیش انسان در هزارة دوم و اول قبل از میلاد بر پایه¬ کاوشهای باستان‌شناختی، در گورستان نوبند (که معرف دوره¬يی خاص و منطقة غنی از تاریخ و فرهنگ دیرین‌الموت است)، پرداخته شود و خاصه آداب تدفین و تطور آن به همراه بنیانهای ایدئولوژیکی محاط بر آن، مورد مطالعه قرار گيرد و در این رهیافت بر پایه مطالعات باستان‌شناختی و شواهد مکشوفه از واکاویهای میدانی، موضوع مرگ‌آگاهی انسان و اعتقاداتش به دنیای پس از مرگ بیش از پیش شناخته شود و انتقال بین نسلی آن با همة¬ ابعاد تغییریافته‌اش، بر پایه¬ رشد عقلی و منطقی به بوته بررسی گذاشته شود. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      18 - تبیین و تحلیل آیین و مقام شهریاری در مرصادالعباد بر پایة اندیشه‌های حکمت خسروانی
      سمیه اسدی
      به استناد تعالیم آیین مزدیسنا و آموزه‌های اهورامزدا، مقام پادشاهی در ایران باستان دارای دو جنبۀ دینیاری و شهریاری یا حکمت و حکومت بوده كه هر دو جنبه با نیروی الهی (فرّ ایزدی) به پادشاه واگذار شده است. در حکمت اشراقي نیز نورالانوار که روشن‌کنندۀ عوالم است، همان خورنه در چکیده کامل
      به استناد تعالیم آیین مزدیسنا و آموزه‌های اهورامزدا، مقام پادشاهی در ایران باستان دارای دو جنبۀ دینیاری و شهریاری یا حکمت و حکومت بوده كه هر دو جنبه با نیروی الهی (فرّ ایزدی) به پادشاه واگذار شده است. در حکمت اشراقي نیز نورالانوار که روشن‌کنندۀ عوالم است، همان خورنه در اوستا است که در فارسی امروز به آن فرّ میگویند. بموجب «فرّ» که موهبتی ایزدی و الهی است، فرد برخوردار، شایستۀ مقام پادشاهی میشود و پادشاهان فاضل و عادل در صورت عدول از دادگری از این موهبت محروم خواهند شد و فرّ از آنان جدا میشود. دیدگاه نجم رازی در مرصادالعباد نیز دربارۀ مقام شهریاران و پادشاهان و وظایف ایشان به اندیشه‌های ایران باستان و آموزه‌های مزدایی و حکمت خسروانی بسیار نزدیک است. او پادشاه را خلیفۀ خداوند در زمین میخواند و با تشبیه شاه به هما، بر شمول عنایت الهی بر این جایگاه و مقام صحه میگذارد؛ چنانكه میتوان گفت آنچه در حکمت خسروانی و حکمت اشراق فرّ کیانی نام دارد، در مرصاد‌العباد تحت عنوان قوت ربانی و تأیید آسمانی مطرح شده است. بر همین اساس رازی برای شهریاران ویژگیهایی را برمیشمارد که قابل تطبیق و مقایسه با آیین شهریاری در ادیان و آموزه‌های باستانی و حکمت خسروانی است. این پژوهش بر آنست تا با مبنا قراردادن مؤلفه‌های آیین شهریاری در حکمتهای باستانی، بويژه حکمت خسروانی، ویژگیهای پادشاهی در مرصادالعباد را برشمرده و به تبیین وجوه اشتراک و افتراق اندیشه‌های نجم رازی با مبانی حکمت خسروانی در زمینۀ آیین شهریاری بپردازد. نتيجة اين پژوهش نشان ميدهد كه رازي با توجه به جايگاه تفسير عرفاني خود و نيز توجه به معناي اشراقي و باطني حكمت خسرواني، پادشاهي را مترادف با ولايت الهي و آموزة فلسفي «حكيم حاكم» شمرده است و بعبارت ديگر، سالك واصلي كه در مرحلة في‌الخلق بالحق بسر ميبرد. چنين فردي «شاه خاصي» است كه بدليل همين شايستگي مقام «شاه عام» يا حكمراني بر مردم پيدا كرده است. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      19 - رهیافتی به مفهوم معرفت در متون پهلوی و چگونگی پیوند آن با اخلاق و تربیت
      شیدا ریاضی هروی مسعود  صفایی مقدم محمد جعفر پاک سرشت شهرام جلیلیان
      معرفت¬ و شناخت در متون پهلوی همانند اوستا، در واژة «خرد» تبلور يافته است؛ در این متون، اورمزد سرچشمة خرد و دانایی است و با خرد همه¬آگاه خود، آغاز و پایانِ آفرینش را رقم میزند. در متون پهلوی، بهمن یا اندیشة نیک، نخستین امشاسپندی است که اهورامزدا ¬آفریده و بوسیلة او کُنش چکیده کامل
      معرفت¬ و شناخت در متون پهلوی همانند اوستا، در واژة «خرد» تبلور يافته است؛ در این متون، اورمزد سرچشمة خرد و دانایی است و با خرد همه¬آگاه خود، آغاز و پایانِ آفرینش را رقم میزند. در متون پهلوی، بهمن یا اندیشة نیک، نخستین امشاسپندی است که اهورامزدا ¬آفریده و بوسیلة او کُنش خود را در آفرینش تحقق میبخشد. همچنین، بهمن نماد و تجلی خرد همه¬آگاهِ اورمزد بر آفریدگان است که انسان بواسطة بهره¬مندی از آن، به شناخت دین و اورمزد نايل میشود. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی به بررسی و تأمل در چیستی مفهوم معرفت و اقسام آن در متون پهلوی میپردازد و چگونگی پیوند آن را با اخلاق و تربیت واکاوی ميكند. زیست اخلاقی بعنوان هدف غایی در دین زرتشت، در متون پهلوی در واژة پیمان یا میانه¬روی محقق میگردد. اساس این فضیلت اخلاقی بر معرفت مبتنی است. افزون بر این، در متون پهلوی تربیت سنگبنای پرورش آسن¬خرد (خرد ذاتی)، خردمندی و گزینش فضايل اخلاقی است؛ بنابرین معرفت در متون پهلوی سرشت و غایتی اخلاقی دارد و از اینرو یکی از انواع حکمت خالده (جاویدان خرد) بشمار می¬آید. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      20 - ریشه¬ها و پیامدهای سیاسی ـ اجتماعی دیدگاه گاندی دربارة خدا و نسبت آن با حقیقت
      علي‌نقي  باقرشاهي
      مقاله حاضر ریشه¬ها و پیامدهای سیاسی ـ اجتماعی دیدگاه گاندی در¬بارة خدا و نسبت آن با حقیقت را بررسی ميكند. تصورگاندی از خدا و حقیقت، ریشه در مکتب فلسفی ودانتا (Vedanta)، آیین دینی ویشنویی (Vaishnavism) و مطالعات او دربارة اسلام و مسیحیت دارد. بر اساس مکتب ودانتا، حقیقت د چکیده کامل
      مقاله حاضر ریشه¬ها و پیامدهای سیاسی ـ اجتماعی دیدگاه گاندی در¬بارة خدا و نسبت آن با حقیقت را بررسی ميكند. تصورگاندی از خدا و حقیقت، ریشه در مکتب فلسفی ودانتا (Vedanta)، آیین دینی ویشنویی (Vaishnavism) و مطالعات او دربارة اسلام و مسیحیت دارد. بر اساس مکتب ودانتا، حقیقت در دو مرتبه نیرگونا (nirguna/ حقیقت عاری از صفت یا مقام ذات) و ساگونا (saguna/ حقیقت مزین به صفات یا مقام اسماء و صفات) مطرح است. در آيین ویشنویی نیز از ویشنو که یکی از خدایان ودایی است، بعنوان خدای متشخص و اصل محافظت‌کنندة عالم یاد میشود. گاندی بدليل گرایش فلسفی به مکتب و دانتا و اعتقاد خانو¬¬¬¬ادگی به آيین ویشنویی، هم به خدای غیرمتشخص (ودانتایی) و هم به خدای متشخص (ویشنویی) باور داشت. او در ابتدای سیر فکریش بدلایل گوناگون، به این نتیجه میرسد که خدا عین حقیقت است، زیرا فقط از خدا میتوان بعنوان حقیقت یاد نمود. به نظر او حقیقت صفت خدا نیست بلکه عین خداست؛ در متون فلسفی هند نیز برای حقیقت از واژة ساتیا (satya) استفاده میشود که ریشه در سات (sat/ هست) دارد، یعنی خدا عین حقیقت و هستی است. گاندی سپس به این نتیجه رسيد که بجای اینکه بگوید «خدا حقیقت است»، بگوید «حقیقت خداست». از نظر او میان دو گزارة «خدا حقیقت است» و «حقیقت خداست» تمایز ظریفی وجود دارد. او تنها راه رسیدن به حقیقت را طریق آهیمسا (ahimsa) میداند و در تبيين مفهوم آهیمسا به مفهوم دیگری بنام ساتی آگراها (satyagraha) اشاره میکند كه بنظر او تکنیک بکار بردن آهیمسا است. دیدگاه گاندی دربارة خدا و حقیقت، تأثیر زیادی بر نحوة مبارزات سیاسی و اجتماعی او علیه استعمارگران انگلیسی داشت که در اين مقاله به آن پرداخته ميشود. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      21 - بررسی قاعده الواحد از دیدگاه علیقلی‌بن‌قرچغای‌خان
      منصور  نصیری یوسف دانشور نیلو مهدی  عسگری
      قاعدة الواحد در تاریخ تفکر اسلامی همواره مورد توجه فیلسوفان و متكلمان بوده است؛ عده‌‌يي به اثبات این قاعده و گروهي به نقد و رد آن همت گماشته‌اند. یکی از فیلسوفانی که به نقد این قاعده پرداخته علیقلی‌بن‎قرچغای‎خان ترکمانی، از شاگردان ملارجبعلی تبریزی است. او ابتدا سه برها چکیده کامل
      قاعدة الواحد در تاریخ تفکر اسلامی همواره مورد توجه فیلسوفان و متكلمان بوده است؛ عده‌‌يي به اثبات این قاعده و گروهي به نقد و رد آن همت گماشته‌اند. یکی از فیلسوفانی که به نقد این قاعده پرداخته علیقلی‌بن‎قرچغای‎خان ترکمانی، از شاگردان ملارجبعلی تبریزی است. او ابتدا سه برهان در اثبات قاعده از ابن‌سینا نقل كرده و سپس به بررسي و نقد آنها پرداخته است؛ برهان چهارمي نيز خود به اين براهين افزوده است. بعقيدة وي نکتة کلیديی که در این برهانها نادیده گرفته شده، علم و نحوة ارتباط آن با ذات واجب‌الوجود است. ذات بسیط واجب عین علم به ماهیات است و ذاتی که به خود و به ماسوای خود علم و قدرت دارد و این علم عین ذات اوست، میتواند کثیر صادر کند. این نوشتار با روش تحقیق و نقد روش تاریخی و عقلی به تبیین و بررسي و نقد نظر اين فیلسوف گمنام مهم عصر صفوی دربارة قاعدة الواحد ميپردازد. بررسي نشان ميدهد که هرچند او تا حدودی توانسته برهانهای ابن‎سینا را واكاوي كند اما نگاه او جامع نبوده است. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      22 - سیمرغ اوستایی، سیمرغ اشراقی (پژوهشی در ریشه‌شناسی تاریخی «سیمرغ» در حکمت اسلامی‌ ـ ‌ایرانی)
      حسن  بُلخاري قهي
      بدون تردید «سیمرغ» یکی از مهمترین و جذابترین نمادهای اشراقی و عرفانی در تمدن اسلامی ‌ـ ‌ایرانی است. ردپای این مرغ اساطیری را میتوان در متون اوستایی و پهلوی یافت؛ هم بعنوان مرغی سدره‌نشین و طوبی‌نشین و هم با نام حکیمی بلند مرتبه در حکمت زرتشتی. تلفظ اصلی واژۀ سیمرغ در او چکیده کامل
      بدون تردید «سیمرغ» یکی از مهمترین و جذابترین نمادهای اشراقی و عرفانی در تمدن اسلامی ‌ـ ‌ایرانی است. ردپای این مرغ اساطیری را میتوان در متون اوستایی و پهلوی یافت؛ هم بعنوان مرغی سدره‌نشین و طوبی‌نشین و هم با نام حکیمی بلند مرتبه در حکمت زرتشتی. تلفظ اصلی واژۀ سیمرغ در اوستا، «مرغو سه ئه نه»، در پهلوی «سن مورو» و «سه نه موروک» و در مواردی در زبان فارسی، «سیرنگ» آمده است که مستشرقین آن را به عقاب و شاهین ترجمه کرده‌اند. شاید ترجمة واژه به عقاب، ناشی از تأمل مترجمان بر واژة syena سانسکریت باشد که در آن زبان، بمعنای عقاب است و چنانکه میبینیم این واژة سانسکریت، از نظر تلفظ بسیار شبیه saena اوستایی است. شیخ‌اشراق در بخشهای مختلف آثار خود دربارۀ سیمرغ سخن گفته است؛ در رسالاتی همچون صفیر سیمرغ، عقل سرخ و فى حالة الطفولية. او در عقل سرخ با رویکرد و تأویلی بدیع که در حمایت سیمرغ از رستم در جنگ با اسفندیار دارد، در رسالة صفیر سیمرغ با بیان مقدمه‌یی که شرح فضايل سیمرغ است و در فى حالة الطفولية با بیان طوبی‌نشینی این مرغ اسطوره‌یی، از سیمرغ بحث کرده است. نوع پرداختن شیخ‌اشراق به این بحث بیانگر جایگاه و قداست سیمرغ در ذهن و زبان او و مهمتر از آن، مطالعه و شناخت وي از حکمت ایران باستان است. در این مقاله از سیمرغ در متون اوستایی و پهلوی و بازتاب آن در حکمت اشراقی سخن میگوییم. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      23 - بررسی و تبیین تشکیک در محمولات عرضی از دیدگاه میرقوام‌الدین رازی تهرانی
      مهدی  عسگری منصور  نصیری
      فیلسوفان مسلمان هر ممکن‌الوجودی را زوجی ترکیبی از ماهیت و وجود میدانند. از زمان میرداماد این پرسش مطرح شد که اصالت با کدامیک از این دو است؛ با وجود یا با ماهیت؟ بتبع بحث از اصالت و اعتباری بودن وجود و ماهیت، مسئلة تشکیک نیز مطرح شد؛ سؤال اساسی این بود که وجود مشکک است ی چکیده کامل
      فیلسوفان مسلمان هر ممکن‌الوجودی را زوجی ترکیبی از ماهیت و وجود میدانند. از زمان میرداماد این پرسش مطرح شد که اصالت با کدامیک از این دو است؛ با وجود یا با ماهیت؟ بتبع بحث از اصالت و اعتباری بودن وجود و ماهیت، مسئلة تشکیک نیز مطرح شد؛ سؤال اساسی این بود که وجود مشکک است یا ماهیت؟ قائلان به اصالت وجود معتقد بودند تشکیک از آنِ وجود است. در مقابل، قائلان به اصالت ماهیت بر اين باور بودند تشکیک از آنِ ماهیت است. در این، میان میر‌قوام‌الدین رازی دیدگاهی متفاوت از این دو قول دارد و معتقد است تشکیک در ماهیت بمعنای محمولات ذاتی و همچنین در محمولات عرضی که مبدأ اشتقاقشان مستند به ذات و ذاتی موضوع نباشد، محال است اما در محمولات عرضی که مبدأ اشتقاقشان مستند به ذات و ذاتی موضوع باشد، تشکیک رخ میدهد. مسئلة اصلی مقالة حاضر بررسی دیدگاه میرقوام‌الدین رازی دربارة تشکیک در محمولات عرضی است. هدف از این پژوهش نشان دادن قول سوم در این مسئله است که تا بحال مغفول مانده است. تحقیق به روش توصیفی ـ تحلیلی و تا حدی با رویکرد تاریخی، فراهم آمده است. نتیجه‌یی که از این پژوهش برآمده اینست که سخن میرقوام‌الدین رازی، با توجه به سخن مشائیانی همچون ارسطو، میتواند درست و قابل دفاع باشد. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      24 - تحلیل هستی شناختی انواع قیامت و رابطة مرگ با آن ها نزد سید حیدر آملی
      فاطمه کوکرم عبدالله صلواتی عین الله خادمی
      قیامت در زبان رایج و بعقیدة همگانی، صرفاً ناظر به قیامت آفاقی است که جزئیات آن در ادیان الهی بیان شده است. اما عارفانی همانند سیدحیدر آملی با تفسیر انفسی از قیامت، گونه¬های متنوعی از قیامت را ترسیم و تبیین کرده¬اند؛ قیامتهایی که بیشینة آنها با مرگ ارادی در ارتباط است. پ چکیده کامل
      قیامت در زبان رایج و بعقیدة همگانی، صرفاً ناظر به قیامت آفاقی است که جزئیات آن در ادیان الهی بیان شده است. اما عارفانی همانند سیدحیدر آملی با تفسیر انفسی از قیامت، گونه¬های متنوعی از قیامت را ترسیم و تبیین کرده¬اند؛ قیامتهایی که بیشینة آنها با مرگ ارادی در ارتباط است. پرسش اصلی نوشتار حاضر اينست كه از منظر سیدحیدر آملی، مرگ و انواع قیامت چه ارتباطی دارند؟ یافته¬های این پژوهش عبارتند از: 1) سیدحیدر قیامت را به قيامت آفاقی و انفسی تقسیم میکند و هرکدام از آنها را دارای دو قسم صوری و معنوی میداند و هر يك از اقسام صوری و معنوی را به صغری، وسطی و کبری تقسیم كرده است؛ به این ترتیب، او از دوازده قسم قیامت نام ميبرد. به بيان ديگر، قیامت انواع گوناگونی دارد که بیشینة آنها با مرگ ارادی در ارتباط است و آدمی باید به مرگ ارادی بمیرد تا بتواند قیامتهای گوناگون را شهود کند. 2) مرگی که آملی از آن سخن گفته است موجب امتداد انسان میشود، او را از انحصار زندگی این‌جهانی بیرون آورده و گسترده-تر میکند و آفاق را بروی وی میگشاید و به حیاتش، خودش و نگاهش، وسعت ميبخشد؛ انسانی که بدنبال مرگ ارادی نیست و حیات این‌جهانی دارد، بتعبیری انسانی کوتاه‌قامت است. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      25 - تبیین نگرش غایتمدارانة فارابی نسبت به موسیقی
      محسن  حبيبي سیدمحسن موسوی
      نگرش خاصِ فارابی به موسیقی حكایت از اهمیت علت غایی برای موسیقی نزد وي دارد. در انديشة فارابي، موسیقی با اندیشة منطقی و فلسفة سیاسی مرتبط است و این ارتباط در نظام موسیقایی او مؤثر است. ارتباط موسیقی با منطق و سیاست از طریق غایت موسیقی برقرار میشود؛ به این نحو که صناعت شع چکیده کامل
      نگرش خاصِ فارابی به موسیقی حكایت از اهمیت علت غایی برای موسیقی نزد وي دارد. در انديشة فارابي، موسیقی با اندیشة منطقی و فلسفة سیاسی مرتبط است و این ارتباط در نظام موسیقایی او مؤثر است. ارتباط موسیقی با منطق و سیاست از طریق غایت موسیقی برقرار میشود؛ به این نحو که صناعت شعری بعنوان بخشی از منطق، تعیین‌کنندة غایت موسیقی است و در طول این نسبت، با فلسفة مدنی (سیاست) نیز ارتباط پيدا ميكند. بازتاب این ارتباطها را میتوان در مباحث وي در باب تعریف موسیقی، مشخص کردن مبادی آن، منشأ شکلگیری موسیقی، انواع موسیقی و دسته‌بندي و رتبه‌بندي آلات موسیقی، تشخیص داد. فارابی با توجه به علت غایی در موسیقی و همچنین مبادی موسیقی که ریاضیات توان بررسی آنها را ندارد، در تحليل موسیقی از ریاضیات فاصله میگیرد. او علت غایی موسیقی را با علت غایی شعر که همان برانگیختن خیال برای نیل به سعادت نزد عموم است، برابر میداند و بدين ترتیب بر وجه محاکاتی موسیقی تأکید میورزد و موسیقی را از اینکه تنها امری سرگرم‌کننده باشد، خارج میکند. نگرش غایتمدارانه‌، نتایجی در رویکرد کلی فارابی نسبت به موسیقی در پی داشته که این مقاله به تبيين آنها پرداخته است. جزييات مقاله
    • دسترسی آزاد مقاله

      26 - فارابی و پرسش از حقیقت ادراک؛ بازخواني انتقادي ديدگاه ملاصدرا
      قاسم پورحسن درزی علی  پیری
      یکی از مهمترین و دقیقترین مسائل در فلسفة معرفتی فارابی، پرسش از ادراک و نسبت آن با نفس، عقل و ارتقاء وجودی است. فارابی در گسستی آشکار از ارسطو، نظریۀ منفعل بودن نفس در ادارک را بچالش کشیده و نفس را خالق ادراک دانسته است و بدین ترتیب بنیاد نظریۀ فعال بودن نفس را پیریزی ک چکیده کامل
      یکی از مهمترین و دقیقترین مسائل در فلسفة معرفتی فارابی، پرسش از ادراک و نسبت آن با نفس، عقل و ارتقاء وجودی است. فارابی در گسستی آشکار از ارسطو، نظریۀ منفعل بودن نفس در ادارک را بچالش کشیده و نفس را خالق ادراک دانسته است و بدین ترتیب بنیاد نظریۀ فعال بودن نفس را پیریزی کرده است. این دیدگاه در ادامه سنت فلسفی اسلامی بر آراء تمامی فیلسوفان، از ابن‌سینا تا علامه طباطبایی، تأثيرگذار بوده است. فارابي ادراک را با ظهور و حضور كه عمدتاً در فلسفۀ سهروردي و ملاصدرا مورد بحث است، پیوند داده و از منظر هستی‌شناسی ادراک دفاع کرده است. خلاقیت نفس در ادراک، مراتبی دانستن ادراک و معرفت، التفات به حیث ظهوری و وجودی معرفت، تفطن به دِهشی بودن معرفت در کنار اهمیت دادن بنیادین به ادراک حسی، نقد معرفتهای غیریقینی و طرح دیدگاهی بنیادین در باب معرفت یقینی، و بالاخره فرایندی تلقی کردن ادراک، از ابتکارات فلسفی فارابی محسوب میشود. در نوشتار حاضر بنحو تطبيقي كوشش خواهیم كرد مسئله ادراک و سرشت آن در انديشه فارابي را با نگاهي به آراء ساير فيلسوفان مسلمان بررسی کرده و اهمیت منظر فارابی در باب ادراک را بتصویر بکشیم. جزييات مقاله