• فهرست مقالات


      • دسترسی آزاد مقاله

        1 - سخن سردبیر
        دکتر حسین کلباسی اشتری
        ترديدي نيست كه مقوله «زبان» نه تنها معرف فرهنگ اقوام و ملتها، بلكه مقوم و ضامن حيات آنهاست. از لوازم آن، توجه به مبادي، ساختار، ظرفيت و استعداد زباني و البته مقدم بر آن، تصحيح برداشت و نگاه نادرست رايج نسبت به اين مقوله است: زبان وسيله و ابزار نيست، آنهم ابزاري كه بتوان چکیده کامل
        ترديدي نيست كه مقوله «زبان» نه تنها معرف فرهنگ اقوام و ملتها، بلكه مقوم و ضامن حيات آنهاست. از لوازم آن، توجه به مبادي، ساختار، ظرفيت و استعداد زباني و البته مقدم بر آن، تصحيح برداشت و نگاه نادرست رايج نسبت به اين مقوله است: زبان وسيله و ابزار نيست، آنهم ابزاري كه بتوان آن را آزادانه در دست گرفت و مقصود خود را برآورده ساخت. زبان، جلوه ملفوظ و كلامي تفكر است و تفكر نيز اگر نه عين وجود، دست‌كم آيينه‌يي است از ساحت وجود كه لاجرم با سعة معنوي خود انسانها نسبت تام دارد. در اينجا، بحث درباره عرضه تعريف جامع و مانع «زبان» نيست؛ سخن بر سر تلقي نادرست از مقوله‌‌يي است كه غالباً بمثابه وسيله و ابزار و حداكثر بعنوان نوعي واسطه از آن ياد ميشود. دلايل اين تلقي نادرست چند است: نخست آنكه ابزار، شيء يا واسطه‌يي است بي‌جان، جامد و درنتيجه فاقد رشد و بالندگي. وسيله را ميتوان همه جا برد و در اختيار هركس قرار داد، در حالي كه زبان، وجهي از حيات روحي انسان است كه همانند صاحبش، زنده، پويا و داراي رشد ـ و برعكس، زوال و انحطاط ـ است. اصلاً مقدمه رشد و زبول تمدنها، نخست در زبان آن تمدن آشكار ميشود، بدينصورت كه از زايش، غنا، معاني و روح جاري در زبان ميتوان به وضعيت صاحبان آن پي‌برد. دوم آنكه زبان، جا و مكان معيني ندارد، چه رسد به آنكه آن را قطعه‌يي در داخل دهان افراد بدانيم. زبان رونوشتي از حيات معنوي انسانهاست كه با تماميت وجودي آدميان نسبت دارد و هرآنچه در آيينه روح و معنا و ضمير انسان منعكس شود، صورت ملفوظ آن در زبان مي‌آيد. سوم آنكه بدليل ملازمت زبان با ساحت وجودي انسان، زبان نيز همان حرمت و مقامي را دارد كه خلقت انسان از آن برخوردار است، تا جايي كه در كلام وحي، پس از اشاره به خلقت انسان، تعليم بيان و سخن به ساحت ربوبي نسبت داده شده است. «خَلَقَ الانسان * عَلَّمْهُ البيان» (الرحمن/3 و 4). در سنت ديني ما، زبان چنان حرمتي دارد كه كليد ثواب و عقاب اخروي در آن نهاده شده است و از معبر آن است كه هدايت و ضلالت آشكار ميشود. سقراط حكيم در رساله كراتيلوس، به منشأ ازلي و آسماني حروف و اسماء و وجه وجودي آن تأكيد دارد و مخاطب خود را آگاه ميسازد كه اسم با مسمّي مناسبتي حقيقي دارند نه اعتباري و قراردادي. شايد به همين دليل است كه برخي متفكران معاصر معتقدند از معبر فقه‌اللغة (اتيمولوژي) ميتوان به حقيقت اشياء و اعيان پي برد، زيرا حسب آنچه كه در كتاب خدا مبني بر وحدت امت آدميان آمده است «كان‌الناس اُمة واحدة»(بقره/213). زبان عطيه‌يي الوهي و آسماني است و اين منشائيت واحد براي اهل نظر، آفاق جديدي را ميگشايد كه جا دارد تبيين و تقرير شود. بنابرين، با زبان معامله شيء و ابزار نميتوان داشت و اگر هم واسطه‌يي براي تفهيم و تفاهم آدميان قرار گرفته است، از مبادي و شأن آن نميتوان غفلت كرد. بهمين جهت، علم و آگاهي نيز كه در زبان آشكار ميشود، نسبت ظاهر و مظهر را يادآوري ميكند و اگر علم حرمتي دارد، نشانه و جلوه آن نيز از همان حكم برخوردار است. اگر در فلسفه به زبان توجه و التفات خاصي صورت گرفته است، از قبيل همين وجه وجودي آن است و از همينروست كه فيلسوفان و حكما در بهره‌گيري از زبان و واژگان، دقت و وسواس بخرج ميدهند. امروزه شاهد برخي بيدقتيها در ادبيات و واژگان فلسفي در زبان فارسي هستيم و مشخصاً استعمال بيرويه و بعضاً ناآگاهانه از واژگان فرنگي در نوشته‌هاي فلسفي و شبه فلسفي، آفتي است كه بر پيكر اينگونه نوشته‌ها نشسته است. برخي نوشته‌ها در قالب كتاب و مقاله فلسفي آنچنان است كه خواننده ترديد ميكند اين نوشته براي مخاطب فارسي زبان نگاشته شده يا فلان مخاطب اروپايي و فرنگي؟! حجم استعمال كلمات بيگانه در برخي نوشته‌ها بقدري است كه نه تنها زبان و ادبيات فارسي را تحقير ميكند، بلكه اسباب سوءفهم و خطاي خواننده يا خوانندگان را فراهم ميسازد. بايد پرسيد واقعاً اين چه رويه‌يي است كه نوشته فارسي براي خواننده فارسي زبان، هيچ تناسبي با قالب و مهمتر از آن، روح حاكم بر اين زبان ندارد؟ شايد نويسندگان اينگونه نوشته‌ها تعمدي هم نداشته باشند و حسب عادت به اين آفت گرفتار شده باشند، ولي تبعات و زيانهاي ناشي از اين رويه نادرست، دقيقاً در پيكر فرهنگ ظاهر ميشود و بعبارت ديگر، اينگونه نوشته‌ها، آگاهانه يا ناآگاهانه، فرهنگ ملي و سنت فكري ـ عقلي ما را نشانه رفته است. كسي با كاربرد اصطلاح و واژگان تخصصي در جا و محل خود مخالفتي ندارد و اي بسا برخي كلمات خاص فرنگي، معادل مناسبي در زبان بومي نيافته باشند، در اينصورت نويسنده بخوبي ميداند كه از آن واژه در چه محدود‌يي استفاده كند، ضمن آنكه دست‌كم در مورد اصطلاحات فلسفي، اكنون معادلهاي مناسب گوناگوني وضع شده است كه بخوبي افاده معنا كرده و مقصود را ميرساند. كساني كه با اين سخن هم‌داستانند ميدانند كه از وظايف اهل علم، يكي هم افزايش ظرفيتهاي زبان ملي و قومي است و ازاينرو، عالمان خود به وضع معادلهاي مناسب و شايسته براي كلمات بيگانه اهتمام ميورزند، نه اينكه منفعلانه به اقتباس و استعمال صرف دل خوش دارند. آفت مذكور در قلمرو فلسفه، اغلب درباره مكاتب و نحله‌ها (ايسم‌ها) و گرايشهاي فكري قديم و جديد بچشم ميخورد و در حالي كه براي اين مكاتب، معادلهاي گويا و دقيقي وضعش است، بازهم بعضاً شاهد استفاده از واژگان بيگانه در نوشته‌هاي فارسي هستيم. اميد اينكه محققان و پژوهشگران و مترجمان گرانقدر ما بيش از پيش به اين معنا التفات و اهتمام داشته و زبان عزيز فارسي را از گزند اينگونه آفتها دور سازند. «ايدون باد» جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        2 - بررسي کتاب ايضاح الخير المحض و تأثير آن در تاريخ فلسفه اسلامي
        غلامحسين  احمدي آهنگر
        کتاب الخيرالمحض برگرفته از پايه‌هاي الهيات برقلس برغم حجم کمش بهمراه اثولوجيا بيشترين تأثير را در فلسفه اسلامي برجاي نهاده است. برقلس در اين رساله مسائل را در حوزه‌هاي علت اولي، عقول و نفوس مطرح کرده‌ که نزد فيلسوفان مسلمان پذيرفته شده است. برقلس با طرح چهار بخشي علت ا چکیده کامل
        کتاب الخيرالمحض برگرفته از پايه‌هاي الهيات برقلس برغم حجم کمش بهمراه اثولوجيا بيشترين تأثير را در فلسفه اسلامي برجاي نهاده است. برقلس در اين رساله مسائل را در حوزه‌هاي علت اولي، عقول و نفوس مطرح کرده‌ که نزد فيلسوفان مسلمان پذيرفته شده است. برقلس با طرح چهار بخشي علت اولي، وجود، عقول و نفوس در نظريه جهان‌شناختي صدور مبتني بر فيض و تقسيم هريک از عقول و نفوس به اولي و ثانوي و طرح آنها براساس جايگاه وجودي و شرافتشان از نظريه صدور فلوطين فاصله ميگيرد. با ترجمه کتاب الخيرالمحض به عربي بعلت سازگاري بيشتر آن با انديشه‌هاي ديني و وحياني فيلسوفان مسلمان، حضوري پر رنگ نزد آنان يافت؛ بگونه‌يي که در مواردي عين الفاظ و عبارات الخيرالمحض در آثار آنان آمده است مانند رساله في المعالم الاهيه عامري، اما نزد بقيه، اصول و مبادي و مسائل الخيرالمحض با صورتبندي جديدي آمده است. ما در نوشتار حاضر تلاش ميکنيم تا تأثير آن را نزد فيلسوفان مسلمان اثبات نماييم. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        3 - حقيقت انسان و انسان حقيقي در انديشه ابوالحسن عامري و صدرالدين شيرازي
        حسن  رهبر
        بحث درباب وجود آدمي، حقيقت و مقام او در عالم تكوين، بعنوان يکي از مباحث مهم فلسفي همواره مورد نظر فيلسوفان بوده است. حكماي مسلمان نيز در مباحث خود به بحث دربارة انسان پرداخته‌اند. نکته مهم و اساسي در باب انسان‌شناسي، سخن از حقيقت انسان بعنوان موجودي متمايز و برگزيده در چکیده کامل
        بحث درباب وجود آدمي، حقيقت و مقام او در عالم تكوين، بعنوان يکي از مباحث مهم فلسفي همواره مورد نظر فيلسوفان بوده است. حكماي مسلمان نيز در مباحث خود به بحث دربارة انسان پرداخته‌اند. نکته مهم و اساسي در باب انسان‌شناسي، سخن از حقيقت انسان بعنوان موجودي متمايز و برگزيده در ميان ساير موجودات است. ابوالحسن عامري نيشابوري، فيلسوف ايراني مسلمان، از جمله کساني است که دربارة حقيقت انسان مباحثي را در فلسفه‌ورزي خود مطرح كرده است که نويسندگان را برآن داشته، نظريات وي را با آراء صدرالمتألهين بعنوان فيلسوفي داراي نظريات نو در باب حقيقت انسان و بعنوان يک حكيم مرجع، به مقايسه و تحليل بگذارد و وجوه اختلاف و اشتراک آنها را نمايان سازد. در اين ميان، تلقي آن دو از انسان بعنوان مخلوق خداوند و مرکب از نفس و بدن و تلقي نفس بعنوان حقيقت انسان و درنتيجه، تقابل با ديدگاههاي ماده‌باورانه را ميتوان از نقاط اشتراک و تفاوت ديدگاه آنها پيرامون رابطه نفس و بدن و نحوة ارتباط آن دو را ميتوان از نقاط اختلاف آنها قلمداد کرد. ملاصدرا رابطه نفس و بدن را يک رابطه لزومي و وجودي ميداند و روح بخاري را واسطة ميان آن دو ميداند و با طرح نظرية جسمانية الحدوث، نظري جامعتر را ارئه ميدهد، درحالي که عامري رابطة نفس و بدن را رابطه‌يي عرضي قلمداد ميکند و تبيين روشني از توجيه اين رابطه ارئه نميدهد. همچنين آنها هردو عقل را از مراتب نفس و باعث تمايز انسان از ساير موجودات و ملاک در حقيقت انسانِ ميدانند. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        4 - شناخت عقلي و شهودي انسان نسبت به احد و احد نسبت به خود و غيرخود در فلسفه افلوطين
        اسدالله  حيدرپور کيائي
        مقاله حاضر تحقيقي است در اينباره كه براساس ديدگاه افلوطين آيا انسان ميتواند شناخت برهاني و استدلالي از احد داشته باشد يا خير؟ و آيا ميتواند توصيف و بياني از او ارائه بدهد يا خير؟ همچنين آيا انسان قادر به شناخت شهودي و حضوري از احد هست يا خير؟ احد نسبت به خود از چه نوع ش چکیده کامل
        مقاله حاضر تحقيقي است در اينباره كه براساس ديدگاه افلوطين آيا انسان ميتواند شناخت برهاني و استدلالي از احد داشته باشد يا خير؟ و آيا ميتواند توصيف و بياني از او ارائه بدهد يا خير؟ همچنين آيا انسان قادر به شناخت شهودي و حضوري از احد هست يا خير؟ احد نسبت به خود از چه نوع شناختي برخوردار است، شناخت عقلي برهاني يا شناخت عقلي شهودي؟ افلوطين بر اين باور است که انسان قادر به تفکر نظري و شناخت عقلي استدلالي از احد نيست و بدين‌سبب نميتواند توصيف و بياني از او ارائه نمايد ولي انسان در يک شرايط خاص قادر به شهود احد و دريافت حضوري او خواهد بود و بنحوي اتحاد با احد پيدا خواهد کرد. تفکر و انديشه استدلالي که در ذات خود ملازم با کثرت است در احد ذاتاً بسيط و محض راه ندارد، ازاينرو او بنحو شهودي خودآگاه است و چون مبدأ همه چيز است و همه چيز در او حضور دارند، بنحوي که از خود آگاه است از غيرخود نيز آگاه است. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        5 - ارتباط بين ارکان حکمت و حکومت آرماني در انديشه سهروردي با تطبيق بر آراء افلاطون
        سعيد  رحيميان
        انديشه¬ آرمانشهري بحث مفصلي است که قدمتي باندازه¬ تاريخ بشري دارد. افلاطون نخستين فيلسوفي است که جامعه¬ آرماني را در قالبي فلسفي به تصوير كشيده است. از سوي ديگر، در جهان اسلام فارابي آغازگر اين انديشه و ميراث¬گذار آن براي انديشمندان بعد از خود تا به امروز ميباشد. شيخ شه چکیده کامل
        انديشه¬ آرمانشهري بحث مفصلي است که قدمتي باندازه¬ تاريخ بشري دارد. افلاطون نخستين فيلسوفي است که جامعه¬ آرماني را در قالبي فلسفي به تصوير كشيده است. از سوي ديگر، در جهان اسلام فارابي آغازگر اين انديشه و ميراث¬گذار آن براي انديشمندان بعد از خود تا به امروز ميباشد. شيخ شهاب¬الدين سهروردي از جمله فيلسوفاني است که در جستجوي جامعه¬ کمال مطلوب به انديشه¬ فلسفي خويش سمت و سو ميدهد؛ حکومت مطلوبي که از دل هستي¬شناسي و معرفت¬شناسي اشراقي او بدست مي¬آيد. نوشتار حاضر بر آن است که به بررسي اين رابطه¬ وثيق پرداخته و با توجه به جايگاه افلاطون در نزد سهروردي مواضع وفاق و خلاف اين دو انديشمند را در اين زمينه تعيين کند. با وجود شباهتهايي بين ديدگاه ايشان، بويژه در مواردي نظير گرايش انسان به جامعه¬ مدني، تطابق و هماهنگي حکومت مطلوب آنها با نظام کائنات و منحصر بودن حاکميت به صاحبان معرفت به حقايق عالم اعلي، از استقلال انديشه¬ سهروردي بخصوص در مبحث رياست حکومت مطلوب و صفات او نميتوان گذشت. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        6 - مقام فلاسفه در تأويل قرآن از ديدگاه ابن‌رشد
        روح اله  عليزاده
        ابوالوليد محمد بن رشد، بزرگترين فيلسوف غرب جهان اسلام بمانند ديگر فلاسفه اسلامي در باب نسبت بين دين و فلسفه انديشيد و آثار مهمي در اينباره بر جاي گذاشت که از جمله آنها ميتوان به فصل المقال‌، الکشف عن مناهج الادله في عقائد المله و تهافت التهافت اشاره کرد. از نظر ابن‌رشد، چکیده کامل
        ابوالوليد محمد بن رشد، بزرگترين فيلسوف غرب جهان اسلام بمانند ديگر فلاسفه اسلامي در باب نسبت بين دين و فلسفه انديشيد و آثار مهمي در اينباره بر جاي گذاشت که از جمله آنها ميتوان به فصل المقال‌، الکشف عن مناهج الادله في عقائد المله و تهافت التهافت اشاره کرد. از نظر ابن‌رشد، دين و فلسفه باهم هماهنگ بوده و تعارضي ندارند. استدلال او در اينمورد چنين است: «الحق لايضاد الحق بل يوافقه و يشهد له». او ميگويد: چون شريعت حق است و دعوت به تفکري (استدلال عقلاني) ميکند که مؤدّي به حق است، پس هر دو حقند و حق با حق متضاد نيست بلکه موافق با آن و گواه بر آن است. اما اينکه فلسفه با دين تعارض ندارد مربوط به باطن دين و آيات قرآني است، چراکه فلسفه و تفکر عقلي گاهي با ظواهر ديني و آيات در تعارض مي‌افتد. راه حل ابن‌رشد براي رفع تعارض اين ظواهر با فلسفه، دستيابي به باطن آيات از طريق تأويل است. البته ابن‌رشد مانند فارابي قائل به وحدت و جمع بين دين و فلسفه نيست و صرفاً به سازگاري و عدم تعارض بين آنها مي‌انديشد، چراکه فلسفه و دين بخاطر امنيت خود بايد مستقل و مجزا از هم باشد و نبايد بين مباحث آنها خلط کرد. ما در نوشتار حاضر بطور کلي به مسئله هماهنگي فلسفه و دين از نظر ابن‌رشد و بطور خاص به نظريه او در باب تأويل خواهيم پرداخت و در نهايت خواهيم گفت که يکي از مهمترين اهداف ابن‌رشد از طرح بحث عدم تعارض بين دين و فلسفه و تأويل، دفاع از فلسفه و اعطاي حق تأويل به اهل برهان که همان فلاسفه باشند، است. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        7 - تطور نظريه مقولات از ارسطو تا ابن سينا
        رضا  رسولي شربياني
        نگاه ارسطو به مقولات، صرفاً نگاهي زبان¬شناختي نيست، تقسيم چهارگانه وي از موجودات و ذکر ويژگيهاي وجود داشتن در موضوع و گفته شدن به موضوع در کنار هم حاکي از نگاه هستي¬شناسانه وي به مقولات ميباشد. مقولات نزد ارسطو دريچه‌هاي ارتباطي عين و ذهن هستند. وي در همبستگي انديشه با چکیده کامل
        نگاه ارسطو به مقولات، صرفاً نگاهي زبان¬شناختي نيست، تقسيم چهارگانه وي از موجودات و ذکر ويژگيهاي وجود داشتن در موضوع و گفته شدن به موضوع در کنار هم حاکي از نگاه هستي¬شناسانه وي به مقولات ميباشد. مقولات نزد ارسطو دريچه‌هاي ارتباطي عين و ذهن هستند. وي در همبستگي انديشه با واقعيت، مسئله مقولات را مطرح ميکند. بنابرين قواعد منطق ارسطو علاوه بر اينکه تحليل شکلهاي انديشيدن است، هدف آن شناخت واقعيت است؛ آنگونه که در ذهن انسان بازتاب دارد. طرح مقولات در آثار منطقي ارسطو دريچه¬يي براي ورود ذات¬گرايي در منطق و تسلط متافيزيک ارسطويي بر منطق وي ميباشد؛ امري که منطق ارسطو را در ارائه و تحليل بسياري از قضايا و قياسات ناتوان و جنبه معنايي اين منطق را در مقايسه با جنبه صوري آن پررنگتر مينمايد. نظريه مقولات تا پيش از ابن¬سينا همچنان در کتب منطقي حضور داشته است. وي در موارد مختلفي از کتاب مقولات شفا به اين نکته که جاي بحث از مقولات در منطق نيست، اشاره کرده و در منطق اشارات آن را کنار ميگذارد. برخلاف ارسطو، بيتوجهي ابن¬سينا به مقولات ميتواند بيانگر صوري¬سازي منطق و عدول از ذات‌گرايي و معنا¬گرايي ارسطو تلقي شود. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        8 - ميراث اثيري (حيات و کارنامه اثيرالدين ابهري)
        مهدي  عظيمي
        اثيرالدين مفضّل بن عمر ابهري (590-663 ﻫ .ق) متکلّم، فيلسوف، منطقدان، رياضيدان و ستاره‌شناس پرآوازه‌ ايراني است که تاکنون رشر، قنواتي، آيشنر، موحد و ساري‌اُغلو گزارشهايي ناهمگون از احوال و آثار وي بدست داده‌اند. ما در اين نوشتار، با نقد پژوهشهاي پيشين و بر پايه‌ منابع تا چکیده کامل
        اثيرالدين مفضّل بن عمر ابهري (590-663 ﻫ .ق) متکلّم، فيلسوف، منطقدان، رياضيدان و ستاره‌شناس پرآوازه‌ ايراني است که تاکنون رشر، قنواتي، آيشنر، موحد و ساري‌اُغلو گزارشهايي ناهمگون از احوال و آثار وي بدست داده‌اند. ما در اين نوشتار، با نقد پژوهشهاي پيشين و بر پايه‌ منابع تاريخي دست اوّل، گزارشي يکدست و جامع از احوال و آثار وي برنگاشته‌ايم. پاره‌‌يي از نويافته‌هاي ما بدين قرارند: 1) گاه‌شماري زندگي ابهري؛ 2) کتابشناسي او (فهرست نسخ خطي و چاپي)؛ 2) ارائه‌ فهرست کاملي از استادان، شاگردان و معاصران او 3) نقد رشر، قنواتي و ساري‌اغلو که ميگويند زادبوم ابهري موصول بوده است. 4) نقد ساري‌اُغلو که ميگويد ابهري را ازاينروي سمرقندي خوانده‌اند که خودش يا نياکانش در اصل سمرقندي بوده‌اند و نقد موحد که ميگويد منابع قديم در اينباره ساکتند. 5) نقد ساري‌اُغلو که ميگويد ابهري در موصل به مدرسه‌ ابتدايي ميرفته است. 6) نقد عسقلاني و ـ بتبع آن ـ نقد سرکيس، کردعلي و مدرس رضوي که ميگويند ابهري در حماة به ابوالفداء پناه برده است. 7) نقد آيشنر که ميگويد ابهري در موصل درگذشته است. جزييات مقاله