• فهرست مقالات


      • دسترسی آزاد مقاله

        1 - نسبت میان زبان و واقعیت در افلاطون: قرائتی از کراتولوس افلاطون در پرتو تمثیل‌های سه‌گانه‌ی جمهوری
        حسن  فتحی ابوبکر سليمان‌پور
        پيش از افلاطون مسئلة‌ زبان براي متفکراني که با آن روبرو بودند همچون پديده‌‌يي دوگانه متجلي ميشد؛ پديده‌‌يي که از منظر اسطوره‌‌يي يک امر مرموز و رازگونه بود که رابط ميان خدايان و انسان بود و از منظري ديگر گونه‌‌يي قانون براي آشکارگي حقيقت. براي هراکليتوس زبان جنبه‌‌يي را چکیده کامل
        پيش از افلاطون مسئلة‌ زبان براي متفکراني که با آن روبرو بودند همچون پديده‌‌يي دوگانه متجلي ميشد؛ پديده‌‌يي که از منظر اسطوره‌‌يي يک امر مرموز و رازگونه بود که رابط ميان خدايان و انسان بود و از منظري ديگر گونه‌‌يي قانون براي آشکارگي حقيقت. براي هراکليتوس زبان جنبه‌‌يي رازورزانه همچون لوگوس داشت که بيشتر پديداري براي اشاره به حقيقت بود تا ابزاري براي توضيح و تشريح آن. از سويي ديگر، زبان براي پارمنيدس زبان پديداري فريبنده بود که حاصل گونه‌‌يي قرارداد اجتماعي بود و مسئله‌يي از جهان محسوس که بخودي‌خود داراي ارزش چنداني نيست. سوفسطائيان نيز زبان را پديده‌يي قراردادي و نسبي ميدانستند که جز ابزاري براي سخنوري نبود و درخود هيچ حقيقت مطلقي دربرنداشت. افلاطون با توجه به اين پيش‌زمينة تاريخي، کار خود را آغاز كرد و در اين آبشخور به بررسي مسئلة زبان پرداخت و در کراتولوس ديدگاهي را پروراند که جامع و مکمل اين پيشينة تاريخي بود. زبان، براي افلاطون، پديده‌يي فريبنده و ناقص ‌است؛ پديده‌‌يي که وي در کراتولوس آن را، با توجه به ذات زبان و نسبت آن با واقعيت مورد بررسي قرار ميدهد. از آنجايي که زبان، براي افلاطون، امري مصنوع است، ذاتاً ناقص است و به همين دليل نميتواند شناختي از واقعيت بدست بدهد؛ تنها کاري که زبان ميتواند و بايد بکند اين است که هرچه صحيحتر واقعيت را بازنمايي کند و تا حد ممکن در اين کارکرد صحيح و نزديک به واقعيت باشد. زبان تابع واقعيت است و از نظر هستي‌شناختي متأخر از آن است و تنها از نظر تعليمي است که بطور موقتي بر آن تقدم زماني دارد. بعبارت ديگر، از زبان به شناخت نميتوان دست يافت، چون زبان پديداري مصنوع است که در بهترين حالت تنها ميتواند بطور ناقص واقعيت را بازنمايي کند. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        2 - سخن سردبیر
        دکتر حسین کلباسی اشتری
        فلسفه در هر زمان و مكاني كه ظهور يافته، بي‌شك با كلّيت روحي و قومي و يا وجوهي از فرهنگ و نحوة زيست و باور ساكنان آن نسبت داشته است. اما تصديق و تفصيل اين امر چندان هم ساده نيست و براي نمونه ميتوان پرسيد ظهور عناويني چون «فلسفه هندي»، «فلسفه چيني»، «فلسفه ژاپني»، «فلسفه چکیده کامل
        فلسفه در هر زمان و مكاني كه ظهور يافته، بي‌شك با كلّيت روحي و قومي و يا وجوهي از فرهنگ و نحوة زيست و باور ساكنان آن نسبت داشته است. اما تصديق و تفصيل اين امر چندان هم ساده نيست و براي نمونه ميتوان پرسيد ظهور عناويني چون «فلسفه هندي»، «فلسفه چيني»، «فلسفه ژاپني»، «فلسفه آفريقايي» و مانند آن و راهيابي آنها در گفتمان تاريخي و اجتماعي يكي دو دهه اخير دقيقاً به چه معناست؟ آيا پسوندهاي قومي و جغرافيايي به واژه فلسفه، نشان از ويژگيها و اختصاصاتي دارد كه در ساير اقوام و فرهنگها ديده نميشود؟ آيا اساساً فلسفه ميتواند به حوزة جغرافيايي خاصي تعلق داشته باشد و در اينصورت رواج اصطلاحات «فلسفه غربي»، «فلسفه شرقي»، «فلسفه اروپايي» يا «فلسفه ايراني» چه ممّيزاتي را افاده ميكند؟ به فرض وجود اين فلسفه‌ها در ساحت نظر و وجدان، نشان و تأثير خارجي آنها چگونه و كجاست و مؤدّي به چه نتايج و پيامدهايي در زندگي و عمل ـ بويژه در عالم كنوني ـ گرديده است؟ پاسخ بدين پرسشهايي از ايندست، چندان آسان نمينمايد، زيرا اين اصطلاحات مركّب، تصوراً و تصديقاً به روشن شدن مفاهيم بسيط آنها قيام دارد و پس از ايضاح و روشني بايد پرسيد تفصيلاً چه امكاناتي را فراروي ذهن ميگشايد. ترديدي نيست وجهي از اين موضوع، به ظهور بحران در فلسفه و فرهنگ غربي بازميگردد؛ يعني همان زمينه يا زمينه‌هايي كه سبب تحول در مطالعات شرق‌شناسي و اقبال به عناويني چون «فلسفه تطبيقي» گرديد. تا قبل از قرن بيستم، اصطلاح «فلسفه چيني» شايد بي‌معنا و مهمل مينمود، اما از زمان اعلام بحران در فلسفة غرب و سيطره نيست‌انگاري برآمده از آن، توجه به امكاناتي متفاوت از امكانات فعليت يافته و تماميت تفكر غربي رونق گرفت. از نشانه‌هاي بارز آن، همين رونق فلسفه تطبيقي، اديان تطبيقي و عناوين مشابه با آنهاست كه در بطن خود به جستجوي افق يا افقهاي ديگري در پايان تاريخ تجددّ نظر دارد. اينكه اين جستجو از سنخ نگاه تاريخي است يا پديدارشناختي و آيا ميتواند به خروج از فروبستگي اين عالم مددي برساند يا خير، موضوعي است در خور تأمل و البته هنوز به مرحله آزمون توانمندي خود نرسيده است. از سوي ديگر، واژگان مذكور، حاوي واكنش و البته اعتراضي است به هژموني فلسفة معاصر و بروز نارساييها و تعارضات دروني آن كه بويژه در خارج از مرزهاي اروپايي و آمريكايي آن خود را آشكارتر ميسازد. اين وضعيت، وضعيت پيچيده‌يي است كه طرد و تمنّاي فلسفه غرب را توأمان با خود دارد، اما در عين حال فرصتي است مغتنم براي حيات دوباره فرهنگهاي كم‌جان يا بي‌جاني كه در زير بار سنگين فرهنگ مصرف و تكنيك دنياي مدرن به فراموشي سپرده شده‌اند. در اين ميان، التفات جدّي و پرسشگرانه نسبت به «فلسفه ايراني» شايسته و بايسته است؛ هرچند در آغاز از پيرايه‌هاي ناسيوناليسم و قوم‌گرايي و تعصب ملي بايد خالي شود و هرچند ظرفيت اين فلسفه در مواجهه با پرسشها و نيازهاي بشر امروز مبهم است. «فلسفه ايراني» از اين امتياز بزرگ برخوردار است كه نه واكنشي است به سيطرة فلسفه غربي و پيامدهاي آن و نه پديده‌يي است بي‌ريشه و تاريخ. اكنون ميتوان بمدد پژوهشهاي دقيق تاريخي و زبان‌شناختي، شواهد و قرينه‌هاي متعددي از وجودشناسي، كيهان‌شناسي، اخلاق و بطوركلي حكمت عملي اين فلسفه را كه بر محور نور و ذوق و اشرق روحي و باطني است، تشخيص داد؛ چنانكه گروهي از ايران‌شناسان و اسلام‌شناسان و مستشرقان دوره اخير نيز سخت بدان روي آورده‌اند. آگاهي ما از حكمت خسرواني، حكماي فُرس و حكمت مغان در قياس با ميراث بزرگ و سترگ آنان بسيار اندك است. امتياز ديگر اين سنت حكمي آن است كه از آفت قومي و محدوديت جغرافيايي مبرّاست و به پهنة وجود و ساحت ظهور آفريدگار چشم دوخته است. «فلسفه ايراني» هرچند بظاهر در قلمرو پژوهشهاي اهل فلسفه ميگنجد، اما با اطمينان ميتوان گفت اهالي تاريخ و ادب و هنر و سياست و اخلاق را نيز به جستجوي زوايا و امكانات خويش فراميخواند. اميد كه محققان و دانشمندان جوان ما به شناخت و معرّفي اين ميراث و سنت غني اهتمام ورزند و محصّلان و دانشجويان را به كاوش در مدارك و اسناد و گواهيهاي تاريخي آن فراخوانند. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        3 - ماهيت مکان در تاريخ فلسفه اسلامي
        عبدالرسول  عبوديت
        مکان ويژگيهاي شناخته‌شده‌‌يي دارد که همة متفکران پذيرفته‌اند؛ مانند اينکه مکان ظرف متمکن است، متمکن مکان را پر ميکند؛ امکان ندارد دو متمکن در يک‌ زمان و در يک مکان وجود يابند، متمکن ميتواند با حرکت مکان را طلب کند يا آن را ترک کند، مکان، قابل انقسام به مکانهاي کوچکتر اس چکیده کامل
        مکان ويژگيهاي شناخته‌شده‌‌يي دارد که همة متفکران پذيرفته‌اند؛ مانند اينکه مکان ظرف متمکن است، متمکن مکان را پر ميکند؛ امکان ندارد دو متمکن در يک‌ زمان و در يک مکان وجود يابند، متمکن ميتواند با حرکت مکان را طلب کند يا آن را ترک کند، مکان، قابل انقسام به مکانهاي کوچکتر است و... ازاينرو، وجود مکان در خارج امري بديهي تلقي شده است. اگر اختلاف‌نظري وجود دارد، در ماهيت مکان است؛ اينكه آن شيئي که داراي ويژگيهاي پيش‌گفته است، چيست. در اين ميان، آرائي وجود دارد که بوضوح با برخي از اين ويژگيها سازگاري ندارد و از اينرو مردود شناخته شده است؛ مانند اينکه مکان جسم همان مادة جسم يا همان صورت آن است و... . رأي ارسطو بيش از همه مقبول افتاده و فارابي و ابن‌سينا آن را پذيرفته‌اند. ايشان برآنند که مکان سطح دروني جسم حاوي است که با سطح بيروني جسم محوي مماس است. پس از اين رأي، نظري که مکان را بعد مجرد ميداند در ميان فيلسوفان نامدار طرفداراني دارد. رأي برخي متکلمان مبني بر اينکه مکان همان فراغ متوهم است، چون همان قول به خلأ است، از نظر فيلسوفان مردود است. سرانجام، با ديدگاه فيلسوفان متأخرتر مواجهيم که مکان را به حجم تأويل كرده‌اند. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        4 - رهيافت تطبيقي به منابع معرفتي از مکتب حِلّه (ابن ابي‌جمهور احسايي) تا مکتب اصفهان (ملاصدرا)
        رضا  رضازاده سميه  منفرد
        ابن‌ابي‌جمهور احسايي به قصد سازگاري ميان کلام (معتزلي و اشعري)، فلسفه (مشائي و اشراقي) و تصوّف با تأثير از متفکران مکتب کلام فلسفي حِلّه «رهيافتي تطبيقي» را برگزيد و بدين‌ترتيب، از منظر روش‌شناختي، راهي متمايز را ترسيم کرد که با فاصلة حدود دو سده پس از اين به مکتب حکمي چکیده کامل
        ابن‌ابي‌جمهور احسايي به قصد سازگاري ميان کلام (معتزلي و اشعري)، فلسفه (مشائي و اشراقي) و تصوّف با تأثير از متفکران مکتب کلام فلسفي حِلّه «رهيافتي تطبيقي» را برگزيد و بدين‌ترتيب، از منظر روش‌شناختي، راهي متمايز را ترسيم کرد که با فاصلة حدود دو سده پس از اين به مکتب حکمي اصفهان پيوست. هدف اصلي اين جستار کندوکاو در برخي زمينه¬ها در باب تطبيق دستاوردهاي سه منبع معرفتي عقل، کشف و وحي در متن و بطن جريانات انديشه عقلي شيعي از يکسو و سپس بسط دامنة آن تا مکتب اصفهان (و بطور مشخص حکمت صدرايي) از سوي ديگر است. براي دستيابي به اين هدف، ابتدا ميکوشيم تا به بررسي نقش وحي، قلب و عقل بعنوان سه منبع مهم معرفتي در معرفت‌شناسي احسايي بپردازيم و در انتها همين نقش را بطور اجمالي و مقايسه‌‌يي در حکمت صدرايي بررسي نماييم. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        5 - درآمدي بر فلسفه «تاريخ فلسفه»
        مسعود امید
        موضوعيت تاريخ فلسفه و پرسش از آن در عين حال که زمينه‌هايش در گذشته وجود داشت، اما يكي از مسائل نوپديدي است كه در دو قرن اخير، ذهن و زبان فيلسوفان را بشدت بخود مشغول داشته است. اينکه معنا و ماهيت تاريخ فلسفه چيست؟ مقام ثبوت و اثبات آن کدام است؟ امري پايان يافته است يا در چکیده کامل
        موضوعيت تاريخ فلسفه و پرسش از آن در عين حال که زمينه‌هايش در گذشته وجود داشت، اما يكي از مسائل نوپديدي است كه در دو قرن اخير، ذهن و زبان فيلسوفان را بشدت بخود مشغول داشته است. اينکه معنا و ماهيت تاريخ فلسفه چيست؟ مقام ثبوت و اثبات آن کدام است؟ امري پايان يافته است يا در شرف شکلگيري و بسط است؟ نسبت ما با آن چيست و در قبال اين نسبت چه بايد باشد؟ تاريخ است يا فلسفه يا از سنخ فلسفي است؟ تفاوت آن با تاريخ علم و دين و هنر و... چيست؟ و... همه سؤالات برجسته در زمينه تاريخ فلسفه هستند. نوشتار حاضر بر آن است تا بدليل توجه به مسائل مربوط به تاريخ فلسفه (در ايران و جهان) و وسعت يافتن آنها، ضمن موضوعيت دادن بدان در قالب عنوان «فلسفه تاريخ فلسفه»، به مباحثي چند در باب آن بپردازد. در گذشته در عالم فلسفه، از فلسفه نظري تاريخ و فلسفه علم تاريخ سخن بميان آمده، اما بنظر ميرسد که امروز وقت آن است تا در باب «فلسفه تاريخ فلسفه» نيز سخن بگوييم، اساسيترين مباحثي که در اين نوشتار در باب فلسفه تاريخ فلسفه مطرح ميشود است عبارتند از: جايگاه آن در شاخه‌هاي فلسفي و امکان و ضرورت و مطلوبيت آن، درنهايت بنظر ميرسد که ميتوان فلسفة «تاريخ فلسفه» را بعنوان زمينه مطالعاتي يا شاخه جديدي از فلسفه‌هاي مضاف در نظر گرفت و حتي واحدي درسي دانشگاهي با اين عنوان تدارک ديد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        6 - جدال دراماتيک قانون و عدالت در کريتوي افلاطون
        عبدالرسول  حسني فر سيدمحسن  علوي‌پور
        تأثير حيات فكري و جسمي و درنهايت مرگ سقراط در تاريخ تفكر، همواره نقطه عطف و محل تأمل بسياري از انديشمندان بوده و هست بطوري كه سقراط را جزو معدود انديشمندان ميدانند كه تلازم و هم‌پيوندي نظر و عمل را بخوبي نشان داده است. گزاره‌هاي اخلاقي سقراطي در وجه عملي در زندگي او ظهو چکیده کامل
        تأثير حيات فكري و جسمي و درنهايت مرگ سقراط در تاريخ تفكر، همواره نقطه عطف و محل تأمل بسياري از انديشمندان بوده و هست بطوري كه سقراط را جزو معدود انديشمندان ميدانند كه تلازم و هم‌پيوندي نظر و عمل را بخوبي نشان داده است. گزاره‌هاي اخلاقي سقراطي در وجه عملي در زندگي او ظهور يافته و چالشهايي را برانگيخته كه امروزه مهترين مسائل سياسي ـ اجتماعي جهان و جامعه ما هستند. تبعيت از قوانين و حکم حکومت و نسبت آن با عدالت از جمله چالشهاي بنيادين و مسئله‌يي زنده در انديشه سياسي است كه سقراط در «همپرسه كريتو» آن را در وجهي دراماتيك مورد سنجش و آزمون قرار داده است. نوشتار حاضر با تمركز بر اين اثر، تلاش مينمايد با تحليل سويه‌هاي مختلف آن، جدال دراماتيك قانون و عدالت را مورد بررسي قرار دهد و با روشي (تحليلي) به بررسي اين مسئله ميپردازد كه قرباني شدن در پاي قانون، حتي اگر غيرعادلانه و به ارزش جان انسان باشد، با عدالت چه نسبتي دارد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        7 - نقش مسيحيت در بازگشت فلسفه يوناني به ايران عصر ساساني
        زهرا  عبدي
        موضوع نوشتار حاضر نقش مسيحيت در انتقال علوم يوناني بخصوص فلسفه به ايران عصر ساساني است. دين مسيحي در ابتدا شکلي برادرانه و تعاون‌گونه داشت و بعدها بود که معلمين و قدسين مسيحي جهت تثبت و تعلم خداشناسي ناچار به استفاده از يک دستگاه فلسفي شدند که آن را از آراء فيلسوفان يون چکیده کامل
        موضوع نوشتار حاضر نقش مسيحيت در انتقال علوم يوناني بخصوص فلسفه به ايران عصر ساساني است. دين مسيحي در ابتدا شکلي برادرانه و تعاون‌گونه داشت و بعدها بود که معلمين و قدسين مسيحي جهت تثبت و تعلم خداشناسي ناچار به استفاده از يک دستگاه فلسفي شدند که آن را از آراء فيلسوفان يوناني يعني افلاطون، ارسطو و پيروان آنها نظير نوافلاطونيان اقتباس کردند. بدعتهايي نظير نستوري، منوفيزيست و... نيز که در مسيحيت پديد آمدند با تکيه بر آراء فلسفي، خداشناسي نظري خود را تعليم دادند. همچنين مسيحيان سرياني زبان حوزه بين‌النهرين که اغلب نستوري بودند، در مدارس خود آثار افلاطون و ارسطو و نوافلاطونيان را به سرياني ترجمه ميکردند تا ضمن آموزش فلسفه در حوزه ديني از آن استفاده کنند. مهاجرت اين جمعيتها به ايران بر اثر پناهندگي يا اسارت باعث انتقال علوم يوناني به ايران شد. نوشتار حاضر به استناد منابع کتابخانه‏‌يي و به روش توصيفي ـ تحليلي اين مباحث را مورد بررسي قرار داده است. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        8 - تطور تاريخي نگرشها در مسئله عوارض ذاتي از ملاصدرا تا محقق رشتي (1050 تا 1312ﻫ .ق)
        موسي  ملايري
        نوشتار حاضر به يکي از مهمترين و پيچيده¬ترين مسائل علم¬شناسانه حکيمان مسلمان يعني تعيين مصاديق و قلمرو عوارضِ ذاتي ميپردازد. پرسش اين نوشتار آن است که آيا عوارض بواسطه اخص عرض ذاتي بشمار مي آيند يا نه؟ در اين مطالعه تاريخي، تطور نظريه¬ها پيرامون حل و فصل اين مسئله در طي چکیده کامل
        نوشتار حاضر به يکي از مهمترين و پيچيده¬ترين مسائل علم¬شناسانه حکيمان مسلمان يعني تعيين مصاديق و قلمرو عوارضِ ذاتي ميپردازد. پرسش اين نوشتار آن است که آيا عوارض بواسطه اخص عرض ذاتي بشمار مي آيند يا نه؟ در اين مطالعه تاريخي، تطور نظريه¬ها پيرامون حل و فصل اين مسئله در طي سه قرن بررسي ميشود و راه¬حلهاي چهار تن از برجسته‌ترين نظريه¬پردازان اين دوره تاريخي، نخست گزارش شده و سپس مورد ارزيابي قرار ميگيرد. در آغاز، راه حل ملاصدرا مبني بر لزوم تمايز نهادن ميان عارض اخص و عارض بواسطه اخص بررسي ميشود، پس از او آقا حسين خوانساري دومين شخصيت اين دوره است. وي پس از نقد نظريه ملاصدرا و اذعان به قصور آن در حل مشکل، خود، نظريه استحسان و مواضعه در قلمروشناسي و مرزبندي علوم را عرضه ميکند. پـس از ايـن دو حکيم، ملامهدي نراقي، اگـرچـه بخشي از نظر ملاصدرا را ميپذيرد، اما زواياي باقيمانده از مشکل را بـه شيوه¬‌يي ديگـر حل و فصل ميکند. شيوه نراقي مستلزم غربالگري علوم و خارج¬کردن برخي مسائل از حيطه هريک از علومِ محقَق است. آخرين شخصيت اين دوره، اصولي پرتوان، ميرزا حبيب¬الله رشتي است که با تعمق و ژرفنگري به غناي اين بحث و دقتِ زبان فني آن افزوده است. او اگرچه از گفته¬هاي ديگران بهره برده، اما راه¬حل هيچيک از حکيمان پيشين را به تمامه نميپذيرد. نظر محقق رشتي معتقد است که دانشمندان هر علم جايزند در دانش خود از مسائل علوم بالادستي و پايين‌دستي بحث¬ کنند؛ البته مادامي¬که علومي براي بررسي آن مسائل در بالادست و پايين‌دست تدوين نشده باشد. اين شيوه (چنانکه بيان خواهد شد) با نگاه پسيني ـ تاريخي به تدوين علوم، بسيار سازگار و منطبق است. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        9 - نسبت ميان زبان و واقعيت در افلاطون، قرائتي از کراتولوس افلاطون در پرتو تمثيلهاي سه‌گانه‌ جمهوري
        ابوبکر سليمان‌پور
        پيش از افلاطون مسئلة‌ زبان براي متفکراني که با آن روبرو بودند همچون پديده‌‌يي دوگانه متجلي ميشد؛ پديده‌‌يي که از منظر اسطوره‌‌يي يک امر مرموز و رازگونه بود که رابط ميان خدايان و انسان بود و از منظري ديگر گونه‌‌يي قانون براي آشکارگي حقيقت. براي هراکليتوس زبان جنبه‌‌يي را چکیده کامل
        پيش از افلاطون مسئلة‌ زبان براي متفکراني که با آن روبرو بودند همچون پديده‌‌يي دوگانه متجلي ميشد؛ پديده‌‌يي که از منظر اسطوره‌‌يي يک امر مرموز و رازگونه بود که رابط ميان خدايان و انسان بود و از منظري ديگر گونه‌‌يي قانون براي آشکارگي حقيقت. براي هراکليتوس زبان جنبه‌‌يي رازورزانه همچون لوگوس داشت که بيشتر پديداري براي اشاره به حقيقت بود تا ابزاري براي توضيح و تشريح آن. از سويي ديگر، زبان براي پارمنيدس زبان پديداري فريبنده بود که حاصل گونه‌‌يي قرارداد اجتماعي بود و مسئله‌يي از جهان محسوس که بخودي‌خود داراي ارزش چنداني نيست. سوفسطائيان نيز زبان را پديده‌يي قراردادي و نسبي ميدانستند که جز ابزاري براي سخنوري نبود و درخود هيچ حقيقت مطلقي دربرنداشت. افلاطون با توجه به اين پيش‌زمينة تاريخي، کار خود را آغاز كرد و در اين آبشخور به بررسي مسئلة زبان پرداخت و در کراتولوس ديدگاهي را پروراند که جامع و مکمل اين پيشينة تاريخي بود. زبان، براي افلاطون، پديده‌يي فريبنده و ناقص ‌است؛ پديده‌‌يي که وي در کراتولوس آن را، با توجه به ذات زبان و نسبت آن با واقعيت مورد بررسي قرار ميدهد. از آنجايي که زبان، براي افلاطون، امري مصنوع است، ذاتاً ناقص است و به همين دليل نميتواند شناختي از واقعيت بدست بدهد؛ تنها کاري که زبان ميتواند و بايد بکند اين است که هرچه صحيحتر واقعيت را بازنمايي کند و تا حد ممکن در اين کارکرد صحيح و نزديک به واقعيت باشد. زبان تابع واقعيت است و از نظر هستي‌شناختي متأخر از آن است و تنها از نظر تعليمي است که بطور موقتي بر آن تقدم زماني دارد. بعبارت ديگر، از زبان به شناخت نميتوان دست يافت، چون زبان پديداري مصنوع است که در بهترين حالت تنها ميتواند بطور ناقص واقعيت را بازنمايي کند. جزييات مقاله