مقاله


کد مقاله : 13951223953555319

عنوان مقاله : سخن سردبير

کلمات کلیدی : علوم انسانی ، علوم اسلامی

نشریه شماره : 21 فصل تابستان 1394

مشاهده شده : 352

فایل های مقاله : 99 KB


نویسندگان

  نام و نام خانوادگی پست الکترونیک مرتبه علمی مدرک تحصیلی مسئول
1 دکتر حسین کلباسی اشتری hkashtari@yahoo.com استاد دکترا

چکیده مقاله

امروزه از «علوم انساني» و زايش و عرضه سنخي از اين دانش كه با فرهنگ و سنت و دين مناسبتي داشته باشد، سخن و نوشته فراواني پديد آمده است. اين فرصتي است كه اهميت آن را بايد بدرستي شناخت و درباره آن انديشيد و براي وصول به مقاصد آن، هر آنچه كه لازم است، تدارك ديد. اما ملاحظاتي چند در اين خصوص: 1. تحول در علوم انساني و زايش علوم انساني اسلامي، موضوعي اصالتاً فلسفي است و هرچند دامنه آن در عرصه‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و هنري گسترش يافته، اما روشن است كه در عرصه مبادي و مباني، نگاه و منظر فلسفي اجتناب‌ناپذير است. هنگامي كه پايه‌هاي همين شاخه از دانش در قرن هيجدهم تحكيم و تثبيت ميشد، اين فيلسوفان بودند كه در طراحي و توصيف آن پيشقدم شدند و حتي وقتي براي نخستين بار تفصيل آن در آثار ويلهلم ديلتاي ظاهر شد، مبادي و چشم‌انداز كانت و متفكران عصر روشنگري مورد بازخواني قرار گرفت. در روزگار ما با وجود تمامي تنوع و انشعابي كه در پيكره علوم انساني پديد آمده است، هنوز در كانون آن، چارچوب انسان‌شناسي جديد و متأخر غربي و مقام و موقعيت او در نسبت با ساير كائنات ديده ميشود. اين نسبت، نسبت فرعي و ثانوي نيست، بلكه در واقع تولّد و ظهور عالم و آدمي جديد است كه در مقام «سوژه» به تمامي اعيان و كائنات، معنا ـ و حتي شايد لباس هستي‌ ـ ميبخشد. لوازم، احكام و نتايج اين نگاه و رهيافت در تمامي محصولات و فراورده‌هاي علمي و تكنيكي بشر خود را نشان داده است و از قضا خلطي كه بعضاً در برخي نوشته‌ها و سخنان ديده ميشود، ناشي از عدم تفكيك ميان علم و تكنولوژي است؛ خلطي كه تكنيك و تكنولوژي را مسبوق به علم ـ آن هم علم در خوانش و سياق جديد آن ـ نميداند و نميبيند. به هر روي، اگرچه در اصطلاح علوم انساني، تعريف و تصويري خاص از انسان اراده و قصد شده است، اما همين معنا براي برخي از اهل علم، جنبه عمومي و حداكثر حيث منطقي و واژه‌شناسي يافته است؛ در حالي كه وجه انتولوژيك آن، دريافتن جهت اصلي و روح جاري در پيكره اين ساحت از دانش جديد، تقدم دارد. از اين جهت، هرگونه گفتمان نظري در باب تحول علوم انساني و پيدايي صورت ديگري از اين دانش، مسبوق به تأمل فلسفي و طرح پرسش و مسائل قضايي با اين تأمل است. بدين‌ترتيب ابتناء حوزه‌هاي گوناگون علوم انساني بر دانش فلسفه، امري اعتباري و تفنني نيست، بلکه بحسب ترتب حقيقي دانشها از يکسو و وجه بنيادي و امکاني نگاه فلسفي به متعلقات خويش از سويي ديگر متكّي است. 2. با فرض اينکه التفات به رهيافت فلسفي در اين زمينه و التزام به لوازم حکمي موضوع، مورد اجماع اهل علم و تحقيق قرار گرفته است، در کار خطير و بنيادين علوم انساني برآمده از معارف ديني، کشف استعداد و ظرفيت موجود در حکمت و فلسفه اسلامي ضرورت دوچندان مييابد. ترديدي نيست که آنچه امروز از واژه انسانشناسي(آنتروپولوژي) مراد ميشود، با آنچه از علم‌النفس فلسفي ـ آن هم براساس انظار حکماي مسلمان ـ افاده ميگردد، تفاوت بسياري دارد. در سنت فلسفي ما، شرافت و اهميت نفس چنان بوده که همواره بعنوان ملاک هويت و حقيقت آدمي منظور شده و بحث و فحص درباره انسان، حول محور نفس و احوالات آن صورت گرفته و در اين ميان برحسب امتياز نفس در برخورداري از قوه عقل و توانايي ادراک کليات، تمرکز علم‌النفس بر ادراک و مراتب آن بوده است، ليکن مباحثي چون حقيقت جوهري نفس، نحوه تعلق آن به بدن و حيث تدبيري آن و همچنين تقدير و فرجام نفس ـ و بتعبيري مبدأ و معاد ـ نيز در ذيل عنوان کلي «علم‌النفس» ـ و البته با ترتيب و ابواب مختلفي ـ قرار گرفته است. بدين‌ترتيب، انسان‌شناسي مفروض در تأسيس علوم انساني نوپديد، ضرورتاً مسبوق به اين علم‌النفس فلسفي است و از اينرو طيفي از تأملات و پژوهشهاي عقلي در اين ساحت را بدست محققان و دانشمندان علوم عقلي ميطلبد. نبايد پنداشت که تحقق اين امر، زودهنگام و آسان‌ياب است، بلکه نخست بر باور و اعتقاد اهالي اين اقليم بدين هدف و مقصود استوار است و سپس به همت و تلاش آنان در استحصال چنين دانشي از مجموعه معارف گرانسنگ حکمي. اما راههاي ناهموار و غايات دور در پرتو همتهاي آگاهانه و بلند، هموار و قابل وصول ميشوند.