• شماره های پیشین

    • فهرست مقالات ����&

      • دسترسی آزاد مقاله

        1 - تطور تاريخي و پيش¬انگاره¬هاي نظريه اصالت وجود در تحليل خواجه نصيرالدين طوسي
        هاشم  قرباني
        نظريه اصالت وجود يا ماهيت در انديشه¬هاي پيشاصدرايي هرچند داراي طرحي نظام¬مند نيست، اما استوار بر پيش‌انگاره¬هايي است که کشف آنها رويکرد انديشمندان مسلمان را در ترسيم مسئله روشن ميسازد. خواجه نصيرالدين طوسي، مواضع معرفتي خود را در برابر آن پيش¬انگاره¬ها تبيين کرده است. د چکیده کامل
        نظريه اصالت وجود يا ماهيت در انديشه¬هاي پيشاصدرايي هرچند داراي طرحي نظام¬مند نيست، اما استوار بر پيش‌انگاره¬هايي است که کشف آنها رويکرد انديشمندان مسلمان را در ترسيم مسئله روشن ميسازد. خواجه نصيرالدين طوسي، مواضع معرفتي خود را در برابر آن پيش¬انگاره¬ها تبيين کرده است. در اين جستار، به برخي از پيش¬انگاره¬هاي اصالت وجود يا ماهيت در تصويرسازي طوسي پرداخته شده است. براين اساس: 1) مسئله زيادت وجود و ماهيت و چگونگي آن، 2) شناساندن ارتباط وجود و ماهيت، 3) جايگاه تحقق اين ارتباط: خارج يا ذهن؟ و 4) مصداق¬سنجي تحليل ياد شده و تحقق¬داشت ماهيت و وجود در خارج يا تأکيد بر تحقق انحصاري يکي از آن دو، از اين پيشفرضها محسوب ميشود. طوسي با تحليلهاي خود در هريک از مواضع يادشده رويکردي اخذ ميکند که ميتوان همسويي يا عدم¬واگرايي او را با اصالت¬بخشي به وجود نشان داد. ازاينرو، هرچند نظريه اصالت وجود بعنوان يک مسئله براي طوسي مطرح نبود، اما پيش‌انگاره¬هاي معرفتي او درباب وجود و ماهيت سازگار با اين نظريه است. خط سير ارتباطي طوسي ـ صدرايي را ميتوان با تبيين مواضع طوسي درباب آن پيش‌انگاره¬ها و تأثير او بر ملاصدرا تحليل کرد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        2 - عينيت و واقع¬نمايي گزاره¬ها در فلسفه عملي کانت و ملاصدرا
        حسين  قاسمي
        کانت فيلسوف مدرنيته بر اين باور است که ساماندهي زندگي اخلاقي انسان منوط بر آن است که نظام اخلاقي طراحي گردد که دستورات آن بر خرد عام و همگاني مبتني باشد تا از هرگونه شائبه غرايز و اميال شخصي که گريبانگير نظامهاي اخلاقي زمانه اوست، بدور باشد. تنها گزاره‌يي که از اين ويژگ چکیده کامل
        کانت فيلسوف مدرنيته بر اين باور است که ساماندهي زندگي اخلاقي انسان منوط بر آن است که نظام اخلاقي طراحي گردد که دستورات آن بر خرد عام و همگاني مبتني باشد تا از هرگونه شائبه غرايز و اميال شخصي که گريبانگير نظامهاي اخلاقي زمانه اوست، بدور باشد. تنها گزاره‌يي که از اين ويژگي برخوردار است، گزاره تنجيزي است. حال مسئله اين است که او عينيت و واقع‌نمايي اين گزاره را چگونه توجيه ميكند؟ در فلسفه اسلامي ملاصدرا چگونه به اين مسئله پاسخ داده شده است؟ کانت در نقد خرد عملي امر تنجيزي را برگرفته از قانون اخلاق ميداند و تلاش ميكند آن را با تکيه بر عقل عملي و فرضيه آزادي توجيه نمايد. گرچه مباحث کانت در فلسفه اخلاق بگونه‌يي پيش ميرود که نومنها و بخصوص آزادي اثبات ميگردد، اما او آنها را اصول موضوعه ميداند. اين بدانمعناست که واقعيت عقل عملي و آزادي فقط امکان عملي‌بودن تجربه اخلاقي و ديگر حوزه¬هاي عملي را توجيه ميكند. بعبارت ديگر، اذعان به واقعيت عقل و آزادي تنها براساس باور و ايمان است؛ در نتيجه گزاره¬هاي اخلاقي عقلاني هستند اما شناختني نيستند. در فلسفه متعاليه ملاصدرا گزاره¬هاي عملي در حوزه فردي و اجتماعي براساس عقل عملي و با توجه به ارتباط آن با عقل نظري شکل ميگيرند. بعلاوه، هر دو ساحت نظر و عمل از صُقع و باطن نفس نشئت يافته و با علم حضوري شناخته ميشوند. در نتيجه، تمام دريافتهاي نفساني و عقلاني با حقيقت خير و مراتب آن بعنوان امر وجودي مرتبطتند. بدين ترتيب عينيت و واقعيت اين گزاره¬ها نه براساس اصول موضوعه بلکه با تکيه به امکان شناخت حضوري از عالم نفس¬الامر توجيه ميگردند. در نوشتار حاضر تلاش ميگردد با روش تطبيقي و از طريق تحليل مباني فلسفي کانت و ملاصدرا واقعيت و عينيت گزاره¬ها در فلسفه عملي به بحث گذاشته شود تا از اين طريق، برجستگي مباني فلسفه متعاليه آشکار گردد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        3 - جوهر در سنت تجربه‌گرايي جديد
        عليرضا  جوانمردي اديب محمد  اکوان
        رويکرد معرفتي تجربه¬گرايي در عصر جديد در برابر رويکرد عقلگرايي دکارت و پيروان وي ـ که قائل به وجود تصورات و اصول نهادي پيش از تجربه در نهاد انسان بودند ـ قرار گرفته است. متفکران اين رويکرد با انکار تصورات و اصول نهادي و نيز سرچشمه قراردادن تجربه حسي‌ به بررسي مسائل متاف چکیده کامل
        رويکرد معرفتي تجربه¬گرايي در عصر جديد در برابر رويکرد عقلگرايي دکارت و پيروان وي ـ که قائل به وجود تصورات و اصول نهادي پيش از تجربه در نهاد انسان بودند ـ قرار گرفته است. متفکران اين رويکرد با انکار تصورات و اصول نهادي و نيز سرچشمه قراردادن تجربه حسي‌ به بررسي مسائل متافيزيکي که نزد عقلگرايان مطرح بود پرداخته‌اند. حاصل اين بررسيها در اوج خود درباره جوهر چيزي جز انکار آن را بارمغان نداشته است. ازاينرو با توجه به سير تحول تجربه¬گرايي نزد پيشروان اين رويکرد و پيامدهاي منتهي به آن، در پاسخ به پرسش بنيادين اين مقاله که آيا با پذيرش قرائت خاص تجربه¬گراياني همچون لاک، برکلي و هيوم از روند کسب معرفت، امکاني براي پذيرش جوهر باقي ميماند يا خير؟ بايد گفت همانطوري که در سير بررسي جوهر در نزد اين متفکران مشاهده شد پذيرش جوهر با اتخاذ رويکرد تجربه¬گرايي سازگار نيست چرا که جوهر يک امر فرا¬تجربي است که تجربه حسي صرف نميتواند بدان دست يابد. آنچه از تجربه حسي در نهايت امر برمي¬آيد چيزي جز مجموعه‌يي از تأثرات نيست که آنهم نميتواند حکايت از هستي جوهر داشته باشد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        4 - آموزه¬هاي علم اخلاق از منظر ارسطو و ابن‌مسکويه رازي
        علي‌محمد  ساجدي هاجر  دارايي‌تبار
        مکاتب مختلف اخلاقي، آموزه¬هاي متفاوتي براي علم اخلاق معرفي کرده¬اند. آموزه¬هاي علم اخلاق شامل مقدمات، معيارها و مصاديق فعل اخلاقي ميشود. نوعاً، اختلافات ميان مکاتب اخلاقي در زمينه آموزه¬ها، ريشه در مباني فکري و فلسفي فيلسوفان اخلاق دارد. مکاتب اخلاقي ارسطو و ابن‌مسکويه چکیده کامل
        مکاتب مختلف اخلاقي، آموزه¬هاي متفاوتي براي علم اخلاق معرفي کرده¬اند. آموزه¬هاي علم اخلاق شامل مقدمات، معيارها و مصاديق فعل اخلاقي ميشود. نوعاً، اختلافات ميان مکاتب اخلاقي در زمينه آموزه¬ها، ريشه در مباني فکري و فلسفي فيلسوفان اخلاق دارد. مکاتب اخلاقي ارسطو و ابن‌مسکويه هردو فضيلت¬گراست. ابن‌مسکويه مهمترين مقدمات عمل اخلاقي را خودشناسي و تعليم و تربيت ميداند. هر دو متفکر، با مباني اراده، عقل، اعتدال و شرع به تبيين معيار¬هاي فعل اخلاقي و با مؤلفه¬هاي فضيلت، لذت، دوستي و... به تحليل مصاديق عمل اخلاقي ميپردازند. ليکن، نظر به جهان‌بيني متفاوت اين دو فيلسوف، نگرش آنان در خصوص هريک از عناصر و مصاديق اخلاقي نيز متفاوت خواهد شد. زيرا ابن‌مسکويه برخلاف ارسطو، براي شريعت اسلام در آراء اخلاقي خود جايگاه مهمي قائل است و نيز با انديشه جهان‌بيني توحيدي قادر است که مدل موفقتري از آموزه¬هاي علم اخلاق ارائه دهد. وي تحت‌تأثير آموزه¬هاي ديني، نقش تعليم و تربيت ديني را در رشد و پرورش اخلاقي، مؤثر و کارآمد ميداند. نوشتار حاضر با مقايسه آراء اين دو فيلسوف در پي واكاوي آموزه¬هاي علم اخلاق ميباشد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        5 - تأثير جريانهاي فکري بر آموزش فلسفه در مدارس عصر صفويه
        موسي‌الرضا  بخشي استاد
        توجه مدارس به فلسفه در ادوار مختلف عصر صفويه يکسان نبود و تحت‌تأثير جريانهاي فکري و علمي حاکم بر جامعه، فراز و فرودهايي را طي کرد. در اين نوشتار، روند آموزش فلسفه در مدارس عصر صفوي با استناد به منابع تاريخي با روش توصيفي و تحليلي در دو نيمة اين دوره بررسي ميگردد. در نيم چکیده کامل
        توجه مدارس به فلسفه در ادوار مختلف عصر صفويه يکسان نبود و تحت‌تأثير جريانهاي فکري و علمي حاکم بر جامعه، فراز و فرودهايي را طي کرد. در اين نوشتار، روند آموزش فلسفه در مدارس عصر صفوي با استناد به منابع تاريخي با روش توصيفي و تحليلي در دو نيمة اين دوره بررسي ميگردد. در نيمة اول اين دوره بعلت حاکميت عقل‌گرايي بر مدارس، فلسفه در کنار علوم ديني، همچون دورة پيش از صفويه بسيار مورد توجه قرار داشت که اوج بالندگي آن در ميانه¬هاي عصر صفوي و در مکتب فلسفي اصفهان است. اما در نيمة دوم اين دوره، بويژه در دهه‌هاي پاياني آن با احياي مکتب «اخباري» يا اهل حديث و تحت‌تأثير آن، آموزش اخبار و احاديث شيعه در مدارس رونق يافت و آموزش فلسفه در مدارس با تنگناهايي روبرو شد و رو به افول نهاد؛ بگونه‌يي که در بعضي از مدارس مانند مدرسة «سلطاني» و «مريم بيگم» در اصفهان تعليم و تعلّم آن ممنوع شد و در رديف علوم ضالّه قرار گرفت. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        6 - نوشته‌هاي خواجه‌نصيرالدين طوسي در اخلاق؛ تحليل انتقادي – تطبيقي جامع از آثار اخلاقي وي
        فرشته  ابوالحسني نياركي
        بررسي انتقادي نوشته¬هاي خواجه نصيرالدين طوسي در اخلاق هدف جستار حاضر است. پژوهش از اضلاع نظرية اخلاقي طوسي، مسبوق به آگاهي جامع از آثار وي ميباشد، ازاينرو، پيش از هر نوع پژوهشي از اخلاق-نگاري او، تحليل نقادانه از نوشته¬هاي خواجه و ترابط آنها با يکدگر ضرورت دارد؛ شناسايي چکیده کامل
        بررسي انتقادي نوشته¬هاي خواجه نصيرالدين طوسي در اخلاق هدف جستار حاضر است. پژوهش از اضلاع نظرية اخلاقي طوسي، مسبوق به آگاهي جامع از آثار وي ميباشد، ازاينرو، پيش از هر نوع پژوهشي از اخلاق-نگاري او، تحليل نقادانه از نوشته¬هاي خواجه و ترابط آنها با يکدگر ضرورت دارد؛ شناسايي سهم اخلاق¬پژوهي در آثار خواجه و آثار مرتبط وي با اخلاق در اين راستاست. گزارش تفصيلي از همة آثار خواجه طوسي در زمينه¬هاي مختلف، شايسته اين جستار نيست؛ با اين بيان تنها به کتب، رسائل و مقالات طوسي در اخلاق‌نگاري اعم از «تک¬نگاري مستقل در اخلاق» و «مباحث پراکندة اخلاقي در ساير آثار» بسنده ميکنيم. همچنين بسبب اهميت اخلاق¬نگاريهاي مدون و مستقل خواجه، به بيان سال نگارش، انگيزة تأليف، جهت¬گيري اثر، روش، ساختار، منابع طوسي در آن اثر خاص، وضعيت نشر اثر، جايگاه اثر در تاريخ اخلاق¬نگاري، ارجاعات، مکتب اخلاقي و فهرست اجمالي با رهيافت تحليلي ـ تطبيقي از مسائل ميپردازيم. بررسي نسبت و پيوستگي آثار اخلاقي خواجه طوسي بويژه سه اثر مهم اخلاق محتشمي، اخلاق ناصري و اوصاف¬الاشراف از ديگر مباحث اين جستار است. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        7 - الگوي علم شناسي ارسطويي
        مهدي  ناظمي اردکاني حامد  مصطفوي‌فرد
        تمايز بر اساس موضوع، كهنترين شيوه تمايز علوم بوده، تا آنجا كه برخي آن را تنها شيوه دانسته‌اند؛ چنانكه تفتازاني و لاهيجي معتقدند كه متکلمان اتفاق دارند براينكه تمايز علوم، بحسب ذات به تمايز موضوعات است. از اينرو مشهور تمايز علوم را به تمايز موضوعات (ولو به حيثيات) ميدان چکیده کامل
        تمايز بر اساس موضوع، كهنترين شيوه تمايز علوم بوده، تا آنجا كه برخي آن را تنها شيوه دانسته‌اند؛ چنانكه تفتازاني و لاهيجي معتقدند كه متکلمان اتفاق دارند براينكه تمايز علوم، بحسب ذات به تمايز موضوعات است. از اينرو مشهور تمايز علوم را به تمايز موضوعات (ولو به حيثيات) ميدانند و غرض از اخذ حيثيات نيز، حيثيت استعداد موضوع براي ورود محمول بر آن است. البته حکما با بيان دقيقتري گفته¬اند: در علوم حقيقي و برهاني، آنچه‏ وحدت يک علم را حفظ مينمايد، عبارت است از موضوع‏ و علامه طباطبايي با صراحت اذعان ميكند كه معيار تمايز در علوم حقيقي و برهاني براساس موضوع و در علوم اعتباري براساس هدف و غايت است. در مقابل، بعقيدة منتقدان الگوي «تمايز موضوعي علوم»، سير و تتبع در علوم نشان ميدهد كه علوم عبارتند از: قضايايي اندك كه به مرور زمان تكميل شده‌اند و ازاينرو موضوع در نزد مؤسس و مدون علم مشخص نبوده است تا چه رسد كه دربارة احوال آن بحث كند و حتي بر فرض پذيرش الگوي علم¬شناسي ارسطويي، بايد گفت كه بسياري از مشاجرات در باب تمايز علوم از باب خلط بين علوم حقيقي و اعتباري و سرايت احكام علوم حقيقي به علوم اعتباري است. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        8 - آموزه بازگشت جاودانه در فلسفه سهروردي و فيزيك پوانكاره
        مهدي  عظيمي
        «بازگشت جاودانه» آموزه‌يي ديرينه در تاريخ فلسفه است که ميگويد هر رخدادي در جهانْ درست به همان شيوه‌‌يي که در گذشته بينهايت بار به وقوع پيوسته، در آينده نيز با همة جزئياتش بينهايت بار تکرار خواهد شد. سهروردي اين آموزه را در حکمةالاشراق و نيز در المشارع و المطارحات بميان چکیده کامل
        «بازگشت جاودانه» آموزه‌يي ديرينه در تاريخ فلسفه است که ميگويد هر رخدادي در جهانْ درست به همان شيوه‌‌يي که در گذشته بينهايت بار به وقوع پيوسته، در آينده نيز با همة جزئياتش بينهايت بار تکرار خواهد شد. سهروردي اين آموزه را در حکمةالاشراق و نيز در المشارع و المطارحات بميان مي‌آورد و براي اثبات آن برهانهايي را پيش مينهد. ملاصدرا در تعليقات خود بر شرح حکمةالاشراق قطب‌الدين شيرازي به سنجش برهانهاي سهروردي پرداخته و آنها را نافرجام ميشمارد، ولي بطلان دليل، دليل بطلانِ مدّعا نيست؛ بويژه که ما «قضيه‌ تکرارِ» پوانکاره را در دست داريم که اثبات ميکند در هر نظام (مجموعه يا سيستم)ي، موقعيت نخستين همه‌ اجزاء پس ‌از گذشت زماني به اندازة کافي طولاني تکرار خواهد شد و اين مستلزم اثبات آموزة «بازگشت جاودانه» است. با اينهمه، بايد پرسيد که اين «زمان به اندازة کافي طولاني» چقدر است؟ برپايه‌ محاسبات چاندراسِکار، اين زمان براي يک حجم کروي از هوا با شعاع يک سانتيمتر که دما و فشار استاندارد و يک‌ درصد نوسانْ حول مقدار ميانگين چگالي داشته باشد، چيزي نزديک به سه تريليون هزاره است! بنابرين، زمان تکرار براي کل کيهان چندان طولاني است که عمر اجزاء آن، بسي پيش‌ از فرارسيدن آن زمان، به پايان خواهد رسيد و اين امر تکرار کيهاني را وقوعاً محال ميسازد. بدينسان، برآيند جستار فرارو اين است که آموزة «بازگشت جاودانه» که سهروردي نيز بدان باور دارد، ممکن ذاتي و محال وقوعي است. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        9 - وحدت يا كثرت نوع انساني نزد ابن‌سينا، شيخ‌اشراق و ملاصدرا
        عبداله  صلواتي
        وحدت يا کثرت نوعي انسان يکي از مسائلي بوده که غالباً در سنت فلسفة حاشيه و بعنوان پيش¬فرض مطرح بوده است و بيشينة فيلسوفان مسلمان، از وحدت نوعي انسان دفاع ميکرده‌اند. اما مخالفان وحدت نوعي، با صورتي برهاني به طرح کثرت نوعي انسان پرداختند. البته در آثار موافقان وحدت نوعي ا چکیده کامل
        وحدت يا کثرت نوعي انسان يکي از مسائلي بوده که غالباً در سنت فلسفة حاشيه و بعنوان پيش¬فرض مطرح بوده است و بيشينة فيلسوفان مسلمان، از وحدت نوعي انسان دفاع ميکرده‌اند. اما مخالفان وحدت نوعي، با صورتي برهاني به طرح کثرت نوعي انسان پرداختند. البته در آثار موافقان وحدت نوعي از جمله ابن‌سينا شواهدي دال بر کثرت نوعي انسان يافت ميشود. در اين جستار منحني تطورات نابرابري و کثرت نوعي انسان با محوريت متفکران برجسته و مؤثري چون ابن‌سينا، سهروردي و ملاصدرا مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد. منحني کثرت نوعي در تفکر فلسفي و کلامي جهان اسلام، دستخوش نوساناتي بوده است، اما سير پيدايي آن را ميتوان چنين فهرست کرد: کثرت نوعي انسان در حد شواهد نزد ابن‌سينا، وحدت نوعي مشکک (انسانهاي نابرابرِ برابر) نزد سهروردي و سه مدلِ وحدت نوعي مشكَك وجودي صرف، وحدت نوعي مشکک ماهوي در پي وحدت نوعي مشكَك وجودي و کثرت نوعي مشکک ماهوي در پي وحدت نوعي مشكَك وجودي نزد ملاصدرا؛ با اين توضيح که هريک از مدلهاي سه¬گانة صدرايي به دو صورتِ پيشين و پسين مطرح ميباشد. کثرت نوعي صدرايي بدليل پشتيباني توسط مباني، تنوع مدلها و اشتمال آن بر کثرت نوعي پيشين و پسين، فضاي دگرديسي‌شده¬‌يي از نابرابري انسانها را پديد آورد که نگارنده براي نشان دادن تفاوت جوهري آن با کثرت نوعي انساني پيش از ملاصدرا، از آن به زيست¬نوعهاي انساني ياد کرده است. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        10 - ریشه تاریخی مفهوم و مصداق مادة¬المواد و صادر اول در فلسفه یونان
        علی حقی عباس  جوارشکیان حسین  بلخاری قهی
        تردیدی نیست تاریخ اندیشه در حیات بشر، خصوصیتی تداوم یافته و سیری تسلسلی دارد. البته ابداعات و خلق مسائل و موضوعات جدید در این تاریخ حضوری مداوم و مبارک داشته است، اما هرگز این ابداعات سیر تسلسلی کمال اندیشه در حوزه فلسفه را منقطع نساخته است. فلسفه که تابناکترین¬ وجه تع چکیده کامل
        تردیدی نیست تاریخ اندیشه در حیات بشر، خصوصیتی تداوم یافته و سیری تسلسلی دارد. البته ابداعات و خلق مسائل و موضوعات جدید در این تاریخ حضوری مداوم و مبارک داشته است، اما هرگز این ابداعات سیر تسلسلی کمال اندیشه در حوزه فلسفه را منقطع نساخته است. فلسفه که تابناکترین¬ وجه تعقّل بشری در سرگذشت اندیشه¬هاست، عهده¬دار تبیین عقلی مهمترین موضوعات حیات بشر بوده که بی¬شک از جمله بارزترین آنها تبیین نسبت میان خالق و فاطر عالم با موجودات و مخلوقات است. حال اگر ظهور فلسفه در یونان را وجه برجسته تاریخ فلسفه بدانیم چگونگی رویکرد این فلسفه به مادةالمواد و سپس صادر اول از جمله جذابترین و مهمترین وجوهات این تاریخ است. نوشتار حاضر با روش تحلیلی کوشیده است سابقه تاریخی صادر اول در تاریخ فلسفه اسلامی (عقل: اول ما خلق‌الله العقل) را با رجوع به اندیشه یونانیان در اینباب مورد تأمل و تحقیق قرار دهد. فرض بر این است که سرگذشت اندیشه در تمدن اسلامی با تأمل بر روی برخی اندیشه‌های یونانی همراه است و با بازخوانی عمیق مصادر فکری خود (چون قرآن و روایات) به پی¬ریزی ساختار فلسفی خویش همّت گمارده است؛ با این تأکید و تنبیه این نکته که قرآن و روایات محور مطلق این پی‌ریزیند. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        11 - قاضی کمال الدین حسین بن معین الدین میبدی (زندگی، شخصیت، دیدگاهها)
        عليرضا  جوانمردي اديب مقصود  محمدی
        حسین بن معین¬الدین میبدی ملقب به «کمال¬الدین»، مشهور به «قاضی»، متخلص به «منطقی» از جمله بزرگ¬زادگان و شخصیتهای برجسته علمی، ادبی و حکمی ایران¬زمین است که در قریه¬ «میبد» از توابع یزد در قرن نهم هجری پا به عرصه حیات نهاد. وی پس ¬از فراگیری مقدمات مرسوم علوم معقول و منقو چکیده کامل
        حسین بن معین¬الدین میبدی ملقب به «کمال¬الدین»، مشهور به «قاضی»، متخلص به «منطقی» از جمله بزرگ¬زادگان و شخصیتهای برجسته علمی، ادبی و حکمی ایران¬زمین است که در قریه¬ «میبد» از توابع یزد در قرن نهم هجری پا به عرصه حیات نهاد. وی پس ¬از فراگیری مقدمات مرسوم علوم معقول و منقول زمان خود، در جوانی به شیراز رفت و در آنجا به شاگردی دوانی درآمد. میبدی حکیمی است مسلمان، بر مذهب شافعی که اهل تولّا است، اوج این تولّا نسبت به امیرالمؤمنین (ع) و خاندان عصمت و طهارت(ع) تا بدانجاست که برخی وی را از علمای تشیع دانسته¬اند. او در زمان حکمرانی سلطان یعقوب آق¬قویونلو، قاضی و متصدی موقوفات یزد و توابع آن گشت. مهمترین آثار معروف وی شرح هدایة الحکمة ابهری و شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین(ع) و منشآت است. او در دوران شاه¬اسماعیل صفوی هنگامی¬که محمد کره (حاکم ابرقوه) یزد را تصرف مینمود به سمت وزارت او درآمد و در حدود سالهای 909 تا 911هـ .ق که شاه¬اسماعیل یزد را دوباره به تصرف خویش درمی¬آورد به دستور وی به قتل رسید. میبدی مسلک اشراقین و متصوفین (عرفا) را برتر از مسلک متکلمان و مشائین میدانست و طریقه اخیر را ـ که بر پایه دلیل و قیاس عقلی است ـ طریقه¬یی دارای شک و شبهه فراوان میخواند که قدم عقل در گذر از آنها خسته و درمانده میشود. اگرچه او بنیانگذار مکتب خاصی همچون ابن¬سینا و سهروردی و ابن¬عربی نبوده است، ولی با بیان نقد و بررسیهای دقیق و اظهار نظرهای خاص خود در موضوعات مورد بحث از منظر متکلمان و مشائین و اشراقین و عرفا در قالب آثار مستقل و غیرمستقل (شرح و حواشی) توانسته ـ بعنوان حلقه واسط ـ علاوه بر نقش بسزایی که در تطور حکمت اسلامی و نزدیک شدن مشارب مختلف فکری تا زمان خود داشته، الهام¬بخش صدرالمتألهین شیرازی در ظهور حکمت متعالیه نیز باشد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        12 - تطور تاريخي نگرشها در مسئله عوارض ذاتي از ملاصدرا تا محقق رشتي (1050 تا 1312ﻫ .ق)
        موسي  ملايري
        نوشتار حاضر به يکي از مهمترين و پيچيده¬ترين مسائل علم¬شناسانه حکيمان مسلمان يعني تعيين مصاديق و قلمرو عوارضِ ذاتي ميپردازد. پرسش اين نوشتار آن است که آيا عوارض بواسطه اخص عرض ذاتي بشمار مي آيند يا نه؟ در اين مطالعه تاريخي، تطور نظريه¬ها پيرامون حل و فصل اين مسئله در طي چکیده کامل
        نوشتار حاضر به يکي از مهمترين و پيچيده¬ترين مسائل علم¬شناسانه حکيمان مسلمان يعني تعيين مصاديق و قلمرو عوارضِ ذاتي ميپردازد. پرسش اين نوشتار آن است که آيا عوارض بواسطه اخص عرض ذاتي بشمار مي آيند يا نه؟ در اين مطالعه تاريخي، تطور نظريه¬ها پيرامون حل و فصل اين مسئله در طي سه قرن بررسي ميشود و راه¬حلهاي چهار تن از برجسته‌ترين نظريه¬پردازان اين دوره تاريخي، نخست گزارش شده و سپس مورد ارزيابي قرار ميگيرد. در آغاز، راه حل ملاصدرا مبني بر لزوم تمايز نهادن ميان عارض اخص و عارض بواسطه اخص بررسي ميشود، پس از او آقا حسين خوانساري دومين شخصيت اين دوره است. وي پس از نقد نظريه ملاصدرا و اذعان به قصور آن در حل مشکل، خود، نظريه استحسان و مواضعه در قلمروشناسي و مرزبندي علوم را عرضه ميکند. پـس از ايـن دو حکيم، ملامهدي نراقي، اگـرچـه بخشي از نظر ملاصدرا را ميپذيرد، اما زواياي باقيمانده از مشکل را بـه شيوه¬‌يي ديگـر حل و فصل ميکند. شيوه نراقي مستلزم غربالگري علوم و خارج¬کردن برخي مسائل از حيطه هريک از علومِ محقَق است. آخرين شخصيت اين دوره، اصولي پرتوان، ميرزا حبيب¬الله رشتي است که با تعمق و ژرفنگري به غناي اين بحث و دقتِ زبان فني آن افزوده است. او اگرچه از گفته¬هاي ديگران بهره برده، اما راه¬حل هيچيک از حکيمان پيشين را به تمامه نميپذيرد. نظر محقق رشتي معتقد است که دانشمندان هر علم جايزند در دانش خود از مسائل علوم بالادستي و پايين‌دستي بحث¬ کنند؛ البته مادامي¬که علومي براي بررسي آن مسائل در بالادست و پايين‌دست تدوين نشده باشد. اين شيوه (چنانکه بيان خواهد شد) با نگاه پسيني ـ تاريخي به تدوين علوم، بسيار سازگار و منطبق است. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        13 - سير تطوّرات اصطلاح هيولاي اولي در آثار انديشمندان مسلمان
        محمود هدايت افزا محمد‌جواد  رضايي ره
        ميدانيم اصطلاح «هيولاي اولي» در فلسفة مشّاء منبعث از آراء ارسطو در باب ماده و صورت يا قوه و فعل است. اگرچه اين عنوان با وصف «امري فاقد فعليت و صرف قابليت» در فلسفة اسلامي شهرت دارد، ليکن با تأمل در آثار انديشمندان مسلمان مشاهده ميشود که بدليل تلفيق برخي آراء فلسفي با اي چکیده کامل
        ميدانيم اصطلاح «هيولاي اولي» در فلسفة مشّاء منبعث از آراء ارسطو در باب ماده و صورت يا قوه و فعل است. اگرچه اين عنوان با وصف «امري فاقد فعليت و صرف قابليت» در فلسفة اسلامي شهرت دارد، ليکن با تأمل در آثار انديشمندان مسلمان مشاهده ميشود که بدليل تلفيق برخي آراء فلسفي با ايده‌هاي عرفاني و تأثيرپذيري از معارف اسلامي، تطوّرات معنايي گوناگوني در اين اصطلاح رخ داده است؛ بطوري که در بعضي از مکاتب فکري، بنحو آگاهانه، بر امور بالفعل نيز اطلاق شده است. در نوشتار حاضر هشت معنا از «هيولاي اولي» احصاء گرديده که بترتيب زماني بدين‌قرارند: 1. امري فاقد هر نوع فعليت و صرف قابليت نزد مشّائيان که معادل مفهوم ارسطويي آن است. 2. مرتبه‌ چهارم هستي در نزد اسماعيليه که متأخر از نفس و مقدّم بر طبيعت است. 3. صرف اتصال جوهري در برخي کلمات شيخ‌اشراق که به همراه مقدار عرضي حقيقت جسم را تشکيل ميدهد. 4. ماده جميع عوالم امکاني و عبارت اخراي وجود منبسط در اصطلاح برخي عرفا 5. حيثيتي از حيثيات صورت در راستاي قول به ترکيب اتحادي ماده و صورت نزد ملاصدرا 6. معادل وجود امکاني يا وجه‌الرّب مخلوقات در اصطلاح شيخ احسائي 7. بسط مفهوم ارسطويي هيولاي اولي تحت عنوان ماهيت ظلماني‌الذّات در مکتب تفکيک 8. اطلاق هيولاي عالم بر ماء بسيط به استناد نصوص ديني در مکتب تفکيک جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        14 - جهان¬شناسي محمد بن زکرياي رازي
        ايرج  نيک سرشت رسول  جعفريان عبدالله  فرهي
        رازي در جستجوي گوهر هستي با گرايشي پيشيني¬انگار به جواهر پنجگانة باري (خالق)، نفس ناطقه، هيولا (ماده)، زمان مطلق (دهر) و مکان مطلق (خلاء) اعتقاد داشت. او در تبيين فرايند خلقت بواسطة چهار قديم در کنار خداوند، با پيش کشيدن نقش جهل نفس در تمايل به ماده تعلق ارادة الهي را ب چکیده کامل
        رازي در جستجوي گوهر هستي با گرايشي پيشيني¬انگار به جواهر پنجگانة باري (خالق)، نفس ناطقه، هيولا (ماده)، زمان مطلق (دهر) و مکان مطلق (خلاء) اعتقاد داشت. او در تبيين فرايند خلقت بواسطة چهار قديم در کنار خداوند، با پيش کشيدن نقش جهل نفس در تمايل به ماده تعلق ارادة الهي را بر امر خلقت توجيه نمود و اثبات کرد که آفرينش جهان به اراده است نه به طبع. به باور وي، اين تنها انسان است که ميتواند بمدد فلسفه باواسطة عقل دوباره نفس را از آلام و آفات ماده رهايي بخشد و به سعادت و فلاح بازرساند؛ ولي با اين تفاوت که ديگر نفس به ماده ميلي پيدا نخواهد کرد. رازي قائل به امکان فساد و تغيير در اجسام و درنتيجه، جهان خلقت بود؛ حتي اگر اين جسم گوهري زميني يا گوهري فلکي باشد. او اجسام را متشکل از دو جوهر هيولا و خلاء ميشمرد و معتقد بود که جواهر داراي حجم و ازلي هستند. بر همين اساس، وي به ترکيب و بي¬نهايت بودن ذرات باور داشت و منكر ابداع و خلق از عدم بود. کيفيات عناصر اربعه و افلاک سماوي از قبيل سبکي و سنگيني، روشني و تاريکي، نرمي و سفتي و مانند آن هم از نگاه وي، ناشي از ميزان حجم و شمار اجزاء خلائي بود که در ميان جواهر هيولا نفوذ ميكرد. در ضمن، او به مرکزيت و سکونت زمين اعتقاد داشت و فلک و بتبع آن خورشيد و ديگر کواکب را بواسطة توازن اجزاء هيولا و خلاء درون آنها داراي حرکتي دوراني ميدانست. رازي جهان را حادث و وجود جهانهايي ديگر را هم ممکن ميشمرد. او خلاء و ملاء را در قالب مفهوم مکان کلي بيکرانه¬‌يي که وابسته به جهان نيست، توضيح ميداد و وراي آن را هم فضا معرفي ميكرد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        15 - كي‌يركگور و خاستگاه آموزه¬هاي ديني اگزيستانسياليست
        فاطمه  محمد محمد اکوان
        نوشتار حاضر در پي تبيين نگرش كي‌يركگور، فيلسوف برجسته آغازگر اگزيستانسياليست، نسبت به آموزه‌هاي ديني است. كي‌يركگور سه ساحت استحساني، اخلاقي و ايماني را براي انسان در نظر ميگيرد که از مرحله استحساني تا مرحله ايمان، فاصله زيادي وجود دارد و از همينروست که وي براي تبيين س چکیده کامل
        نوشتار حاضر در پي تبيين نگرش كي‌يركگور، فيلسوف برجسته آغازگر اگزيستانسياليست، نسبت به آموزه‌هاي ديني است. كي‌يركگور سه ساحت استحساني، اخلاقي و ايماني را براي انسان در نظر ميگيرد که از مرحله استحساني تا مرحله ايمان، فاصله زيادي وجود دارد و از همينروست که وي براي تبيين سير در اين ساحات، واژه‌هايي همچون «شورمندي» و «جهش» را بکار ميبرد. ديالکتيک ناپيوسته کي‌يرکگور در گذر از مرحله‌يي به مرحله ديگر نشان ميدهد که اولاً اين سپهرهاي سه¬گانه هرگز قابل جمع با يکديگر نيستند؛ حتي اگر براي مدتي در کنار هم باشند، سرانجام زماني فراميرسد که ناگزير يکي را بايد انتخاب نمود. ثانياً نحوه گذر از بين اين مراحل منطقي و چارچوب¬مند نيست. کي¬يرکگور وقتي با مسئله ايمان ديني روبرو ميشود، ديگر جايي براي عقل و انديشه باقي نميگذارد. بعبارتي، وي زمان و مکان و راه روشني را مشخص نميکند تا انسان بداند که در چه زمان و مکاني ميتواند به مرحله ديگر برسد، بلکه به اعتقاد وي در اين راه بايد خطر کرد، معجزه آفريد و بدون عقل اين مسير را پيمود. اين خطر کردن، سبب جهش از مرحله اخلاقي به مرحله ايماني ميگردد که بالاترين مرحله زندگي اصيل يا اگزيستانس است؛ جهشي که از چارچوب قواعد عقلي بيرون است و از اينرو فهميدني نيست. تمامي تلاش كي‌يركگور در آثارش بر اين است که نشان دهد دو حوزه ايمان و عقل کاملاً با يکديگر متفاوت و بلکه متقابلند و ازاينرو نبايد مفاهيم حوزه ايمان را با معيار عقل سنجيد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        16 - تطور نظريه مقولات از ارسطو تا ابن سينا
        رضا  رسولي شربياني
        نگاه ارسطو به مقولات، صرفاً نگاهي زبان¬شناختي نيست، تقسيم چهارگانه وي از موجودات و ذکر ويژگيهاي وجود داشتن در موضوع و گفته شدن به موضوع در کنار هم حاکي از نگاه هستي¬شناسانه وي به مقولات ميباشد. مقولات نزد ارسطو دريچه‌هاي ارتباطي عين و ذهن هستند. وي در همبستگي انديشه با چکیده کامل
        نگاه ارسطو به مقولات، صرفاً نگاهي زبان¬شناختي نيست، تقسيم چهارگانه وي از موجودات و ذکر ويژگيهاي وجود داشتن در موضوع و گفته شدن به موضوع در کنار هم حاکي از نگاه هستي¬شناسانه وي به مقولات ميباشد. مقولات نزد ارسطو دريچه‌هاي ارتباطي عين و ذهن هستند. وي در همبستگي انديشه با واقعيت، مسئله مقولات را مطرح ميکند. بنابرين قواعد منطق ارسطو علاوه بر اينکه تحليل شکلهاي انديشيدن است، هدف آن شناخت واقعيت است؛ آنگونه که در ذهن انسان بازتاب دارد. طرح مقولات در آثار منطقي ارسطو دريچه¬يي براي ورود ذات¬گرايي در منطق و تسلط متافيزيک ارسطويي بر منطق وي ميباشد؛ امري که منطق ارسطو را در ارائه و تحليل بسياري از قضايا و قياسات ناتوان و جنبه معنايي اين منطق را در مقايسه با جنبه صوري آن پررنگتر مينمايد. نظريه مقولات تا پيش از ابن¬سينا همچنان در کتب منطقي حضور داشته است. وي در موارد مختلفي از کتاب مقولات شفا به اين نکته که جاي بحث از مقولات در منطق نيست، اشاره کرده و در منطق اشارات آن را کنار ميگذارد. برخلاف ارسطو، بيتوجهي ابن¬سينا به مقولات ميتواند بيانگر صوري¬سازي منطق و عدول از ذات‌گرايي و معنا¬گرايي ارسطو تلقي شود. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        17 - سخن سردبیر
        دکتر حسین کلباسی اشتری
        يادداشت آغازين اين شماره از فصلنامه به موضوع پايان‌نامه‌هاي دانشجويي، بويژه در رشته فلسفه و فروعات و زير مجموعه‌هاي آن اختصاص دارد و مشتمل بر چند ملاحظه و پيشنهاد است: 1. چندي است در محافل گوناگون علمي، دانشگاهي و حوزوي، موضوع پايان‌نامه‌هاي تحصيلي دانشجويان و دانش‌پژو چکیده کامل
        يادداشت آغازين اين شماره از فصلنامه به موضوع پايان‌نامه‌هاي دانشجويي، بويژه در رشته فلسفه و فروعات و زير مجموعه‌هاي آن اختصاص دارد و مشتمل بر چند ملاحظه و پيشنهاد است: 1. چندي است در محافل گوناگون علمي، دانشگاهي و حوزوي، موضوع پايان‌نامه‌هاي تحصيلي دانشجويان و دانش‌پژوهان و كّم و كيف ـ و اصطلاحاً آسيب‌شناسي ـ آنها مورد توجه قرار گرفته است. عمده مسائل و پرسشها متوجه جنبة كاربردي و كارآيي آنها در بيان يا رفع و حلّ مسئله يا مُعضلي در جامعه امروز ماست و نوعاً چنين استنتاج شده است كه بخش قابل‌توجهي از اين رساله، برغم صرف وقت و نيرو و امكانات فراوان، عملاً نقش و تأثيري در زمينه مسائل واقعي و مبتلا به كشور ندارند و از اينرو پس از دفاع از رساله و اعلام پذيرش آن، مستقيماً راهي قفسه‌هاي كتابخانه شده و باصطلاح بايگاني ميشوند. بحث و تأمل در اين عرصه هنوز هم جا دارد و ما در اينجا تنها به آنچه به رساله‌هاي فلسفي مرتبط است، ميپردازيم. نخستين مطلب اين است كه درواقع اطلاق واژه «كاربرد» براي پژوهشهاي نظري محض ـ همانند فلسفه ‌ـ چندان موجه و گاه چندان روشن نيست. اين ابهام بعضاً اسباب خلط و سوء فهم را نيز فراهم كرده است؛ بگونه‌يي كه حتي در برخي نوشته‌ها يا اظهار نظرها، متكّلفانه براي فلسفه كاربرد و فايده‌يي را دست و پا كرده‌اند! تقسيم دانشها به نظري و عملي ـ و در ادوار متأخر به كاربردي و محض ـ مناط روشني داشته است و آن اينكه افعال و اقدامات آدمي مسبوق به آگاهي و تأمل و نظر در جهات مختلف امور است و اينكه ارزش افعال نيز بميزان دخالت عقل و خلوص نّيت و احوالات معنوي است. اهميت نظر و آگاهيِ قبل از عمل بركسي پوشيده نيست و از قضا در كلمات بزرگان از حكما و فيلسوفان، بر ملازمت ميان نظر و عمل تأكيد فراوان شده است. زيرا برمبناي نگاه وجودي و اصالة‌الوجود، نظر و عمل دو وجه از يك حقيقتند و حكايت از يك چيز دارند. اساساً ثنويت رايج در مكاتب و نحله‌هاي فلسفي، ريشه در نگاه اصالت ماهويِ مابعد ارسطويي دارد؛ نگاهي كه حقيقت واحد و بسيط را مُنقسم به اقسام وهمي و خيالي ميكند. باري، نفس تفكر فلسفي نميتواند عاري از جهات عيني و عملي باشد و از اينرو پرسش از كاربرد فلسفه و تأملات فلسفي، بسته به نوع تلقي ما از كاربرد و كارآيي آن دارد. هيچ تفكر اصيل فلسفي فارغ از دغدغه‌هاي فرهنگي، اجتماعي، ديني و سياسي نيست؛ چنانكه معماران بزرگ انديشه فلسفي نظير سقراط و افلاطون، به غايت «مدينه» و سرنوشت آن توجه تامّ داشتند و مخاطبان را به تبعات غفلت از آن هشدار ميدادند. 2. نتيجه ملاحظه نخست اين نيست كه مطالعات و پژوهشهاي فلسفي نميتواند و نبايد جهت يا جهات خاصّي را تأمين كند. بيترديد انديشمندان و دانشمندان كشور نسبت به مسائل و اولويتهاي علمي جامعه خود حساسيت دارند و اين معنا در جهت‌دادن رساله‌هاي دانشجويي نيز بايد خود را نشان دهد. استادان و همكاران ما در گروههاي آموزشي فلسفه بكرّات با اين پرسش دانشجويان مواجه شده‌اند كه چه موضوع و يا حتي چه عنواني را براي پايان‌نامه خود برگزينند؟ طبيعي است كه موضوع رساله‌ها تا حدود زيادي تحت‌تأثير علايق و تخصّص اساتيد رقم ميخورد و اين امر في‌نفسه در تمرين و ممارست جوانان و دانشجويان ميتواند مؤثر واقع شود، ليكن نميتوان و نبايد از اولويتها و افقهاي علمي كشور غفلت ورزيد. بنظر ميرسد مهمترين اولويتي كه ميتواند از سوي استادان به دانشجويان منتقل و القاء شود، معرفي و احياي مواريث علمي و فلسفي كشور و سنت حكمي عالم اسلام و آگاهي از ظرفيتها و قابليتهاي آن در مواجهه با ابتلائات و پرسشهاي عالم معاصر است؛ چنانچه اين رويكرد با شرايط و مختصات ويژه آن نهادينه شود، حداقل دستاورد آن، تحقق خودآگاهي جمعي و اعتماد به نفس آگاهانه و عالمانه است كه خود شرط نخست قوام فرهنگي و تمدني است، ليكن بايد توجه داشت كه معرفي مواريث علمي و حكمي نيز آفات ويژه خود را دارد و از جمله آنها، تكرار و تقليد و تمجيد بيوجه است. براي نمونه، معرفي درست ظرفيت حكمت صدرايي، اولاً، به بازنمودن نقاط و زواياي ناگفته اين حكمت نياز دارد و ثانياً، به بيان نقدها و باريك‌انديشيهايي كه شارحان و اتباع اين حكمت در قالب نوشته‌هاي خود آورده‌اند، وابسته است؛ نوشته‌هايي كه بعضاً هنوز نسخه‌هاي مخطوط آنها در كتابخانه‌هاي عمومي يا شخصي به انتظار معرفي به نسل حاضر نشسته است. 3. از آنچه گفته شد، بر‌مي‌آيد كه دانشجويان ما بشدت مفتقر به نگاه و رويكرد تاريخيند. نگارنده با امتيازات و قابليتهاي نگاه تحليلي، بويژه در ساحت تفكر معاصر بيگانه نيست؛ اما در عين حال از گسترش اين نگاه ـ و مع‌الأسف گسترش نگاه تحصّلي (پوزيتيويستي) ـ در ميان محصّلان و دانشجويان فلسفه سخت‌ نگران و دغدغه‌مند است. شنيده ميشود كه در برخي از كلاسهاي درس، دانشجويان از مطالعة سنتهاي فلسفي و آشنايي با تاريخ كلاسيك فلسفه منع شده و حتي اين عرصه را بيفايده و مضّر معرفي كرده‌اند! ولي از صاحبان اين طرز تلقي بايد پرسيد كه آيا اساساً شناخت جامع و دقيقي از سنتهاي گذشته فلسفي در ميان دانشجويان و حتي برخي متخصصان ما حاصل شده است يا خير؟ اگر مراد ايندسته از متخصّصان، توصيه به گذار از تفكر تاريخي بمنظور رسيدن به تفكر تحليلي ـ يا بقول برخي تفكر علمي ـ بوده است، ميدانيم كه اين توصيه قرن نوزدهمي، دست‌كم يك قرن پيش اعتبار خود را از دست داده و نتيجه آزمون پوزيتيويسم ـ اعم از قديم و جديد آن ـ چند دهه قبل اعلام شده است. هيچكدام از مكاتب فلسفي معاصر خود را از رجوع به نگاه تاريخي و دستاوردهاي آن بينياز نديده‌اند و حتي در نقد آن نيز از شيوه‌ها و گفتمان تحصّلي فاصله گرفته‌اند. امروزه ما سخت به آگاهي تاريخي و مهمتر از آن، باز‌خواني تاريخي از سنتهاي فكري سلف نيازمنديم. در شماره‌هاي گذشته اين فصلنامه درباره منابع تاريخي فلسفه، بويژه فلسفه باستان سخن گفتيم. با وجود انتشار- صدها اثر مجمل و مفصّل در زمينه فلسفه‌هاي يونان و روم، همچنان زواياي مهمي از اين سنت در تاريكي است؛ بخصوص در آنجا كه از نسبت اين فلسفه‌ها با سنتهاي شرقي و اشراقي سخن گفته ميشود. از سوي ديگر، مهمترين عرصه‌يي كه حكمت اسلامي ميتواند با آن به محاوره و تعاطي بپردازد، فلسفه‌هاي ماقبل سقراط و سنتهاي وجودمحورانة آن عصر است كه با همة اينها، اندك پژوهش جدّي و قابل توجهي در اين زمينه صورت نگرفته است. جا دارد استادان و محققان كشور ما بخشي از توان و امكانات پژوهشي موجود را به معرفي اين عرصه‌ها اختصاص داده و مخاطبان جوان خود را نيز به اهميت آن ملتفت سازند. اكنون، بسياري از دانشجويان هم به منابع كتابخانه‌يي و هم به امكانات كمك‌آموزشي دسترسي دارند و حتي براي انجام يك پژوهش، نياز چنداني به خريد و تهيه عين كتاب احساس نميشود. در اين سهولتي كه پديد آمده است، نوآوريها و پژوهشهاي جديد ضرورت مييابد و در اين راه راهنمايي استادان براي ترغيب دانشجويان به انجام پژوهشهاي اصيل و راهگشا ـ هرچند بصورت اوليه و مقدماتي ـ بطورقطع مؤثر خواهد بود. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        18 - نگاهي تاريخي بر انتقال از معرفت نفس به معرفت رب در حکمت مشاء و حکمت اشراق
        سيد محمدكاظم  علوي
        سير تكاملي و نتايج مترتب بر معرفت نفس در فلسفه اسلامي از جمله مباحث مهم بشمار ميرود. يكي از مهمترين اين نتايج بحكم حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» نيل به شناخت آفريدگار است. تبيين و تفسير اين حديث در مکاتب آغازين فلسفه اسلامي کمتر مورد توجه بوده و شکوفايي شرح و تفسير آن چکیده کامل
        سير تكاملي و نتايج مترتب بر معرفت نفس در فلسفه اسلامي از جمله مباحث مهم بشمار ميرود. يكي از مهمترين اين نتايج بحكم حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» نيل به شناخت آفريدگار است. تبيين و تفسير اين حديث در مکاتب آغازين فلسفه اسلامي کمتر مورد توجه بوده و شکوفايي شرح و تفسير آن بيشتر به دوره‌هاي تلفيقي و تأليفي در مکتب شيراز و اصفهان تا دوره‌هاي تفوق حکمت متعاليه در ميان متأخران و معاصران برميگردد. اين تحقيق درصدد پرداختن به سابقه اين تبيينها و تحليلها در دو مکتب آغازين فلسفه اسلامي يعني حکمت مشاء و حکمت اشراق و حتي قبل از آن است. تفسير احاديث معرفت نفس در فلسفه اسلامي با نفس‌شناسي و خودشناسي پيوند دارد و بدين‌لحاظ براي آن ديرينه‌يي بسان خود فلسفه در يونان در نظر گرفته شده در کتابهاي فلسفه اسلامي اقوال و عباراتي در اين زمينه به قدما و حکماي يونان نسبت داده شده است و سرآغاز تاريخ‌نگاري در اين زمينه بوده است. نقل اين احاديث و اقوال مشابه آن از همان دوران اوليه فلسفه اسلامي از اخوان‌الصفا آغاز شده است و بيشتر با تأکيد بر اهميت نفس‌شناسي و تجرد نفس همراه بوده است که در حکمت مشاء با توجه به برجستگي علم‌النفس و نفس‌شناسي برجستگي مييابد. ابن‌سينا با استفاده از اين احاديث به اثبات مهمترين مسئله نفس‌شناسي خود يعني تجرد نفس ميپردازد و از آنها بعنوان تأييدي ديني براي اثبات اين امر در برابر ديدگاه متکلمان دال بر جسماني بودن نفس بهره ميگيرد. در حکمت اشراق با توجه به بنيادين بودن بعد معرفت‌شناختي نفس، رويکرد اساسيتري به ارتباط ميان معرفت نفس و معرفت رب پيدا ميشود و بعنوان برهاني براي اثبات وجود خدا و صفات او معرفي ميگردد؛ برهاني که بر ديگر براهين اولويت دارد. آنچه در اين گذار تاريخي نمايان است، تقرير حاکي از امکان معرفت نفس و امکان انتقال از آن به معرفت رب است که در اشراقيترين وجه آن ذومراتب دانسته ميشود. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        19 - اعتقاد به جهان واپسين در ايران پيش از تاريخ (تحليلي فلسفي براساس شواهد باستان‌شناختي)
        آتوسا  مؤمنی
        دیری نیست که در پی باروری علوم انسانی در میان دیگر علوم، دانش باستان‌شناسی بعنوان شاخة دانشی مادی و معنوی‌گرا از علوم انسانی، سعی دارد بر پایه مستندات ملموس و ناملموس با مطالعه تطورِ تفکر، فرهنگ، سنت و باورها و اعتقادات جوامع در گذشته، به شناخت چگونگی شكلگيري، تداوم و ت چکیده کامل
        دیری نیست که در پی باروری علوم انسانی در میان دیگر علوم، دانش باستان‌شناسی بعنوان شاخة دانشی مادی و معنوی‌گرا از علوم انسانی، سعی دارد بر پایه مستندات ملموس و ناملموس با مطالعه تطورِ تفکر، فرهنگ، سنت و باورها و اعتقادات جوامع در گذشته، به شناخت چگونگی شكلگيري، تداوم و تغییر آنها بپردازد و این فرایند تغیير و تحول را همراه با زایشهای عقلی و منطقی در پیوند با جهان‌بینی انسان، بمثابة گنجینة زنده¬‌يي که از پیش از تاریخ تا کنون قوام یافته و منتقل شده است، دریابد. مرگ از جمله مسائل به غایت بنیادین با ابعاد حیاتی و هستی‌شناختی در زمینة فرهنگها، جامعه و جهان بشری برای انسان بوده است. از این منظر انسان اساساً هستنده¬‌يي مرگ‌اندیش است که در جریان تاریخ همواره پیوندش را با این تفکر، محفوظ داشته است. شواهد باستان‌شناسی، ملموسترین میراث مرگ‌اندیشی و مؤید توجه و حساسیت انسان پیرامون مرگ است و خود ریشه در فلسفة تفکر و اندیشة او نسبت به دنیای پس از مرگ دارد. در نوشتار حاضر تلاش شده نسبت به فلسفه¬ مرگ و سرشت مرگ‌اندیش انسان در هزارة دوم و اول قبل از میلاد بر پایه¬ کاوشهای باستان‌شناختی، در گورستان نوبند (که معرف دوره¬يی خاص و منطقة غنی از تاریخ و فرهنگ دیرین‌الموت است)، پرداخته شود و خاصه آداب تدفین و تطور آن به همراه بنیانهای ایدئولوژیکی محاط بر آن، مورد مطالعه قرار گيرد و در این رهیافت بر پایه مطالعات باستان‌شناختی و شواهد مکشوفه از واکاویهای میدانی، موضوع مرگ‌آگاهی انسان و اعتقاداتش به دنیای پس از مرگ بیش از پیش شناخته شود و انتقال بین نسلی آن با همة¬ ابعاد تغییریافته‌اش، بر پایه¬ رشد عقلی و منطقی به بوته بررسی گذاشته شود. جزييات مقاله