مقاله


کد مقاله : 13960330195386636

عنوان مقاله : نسبت میان زبان و واقعیت در افلاطون: قرائتی از کراتولوس افلاطون در پرتو تمثیل‌های سه‌گانه‌ی جمهوری

نشریه شماره : 29 فصل تابستان 1396

مشاهده شده : 311

فایل های مقاله : 329 KB


نویسندگان

  نام و نام خانوادگی پست الکترونیک مرتبه علمی مدرک تحصیلی مسئول
1 حسن فتحی fathi@tabrizu.ac.ir دانشیار دکترا
2 ابوبکر سليمان‌پور aria.farhang@gmail.com دانش آموخته کارشناسی ارشد

چکیده مقاله

پيش از افلاطون مسئلة‌ زبان براي متفکراني که با آن روبرو بودند همچون پديده‌‌يي دوگانه متجلي ميشد؛ پديده‌‌يي که از منظر اسطوره‌‌يي يک امر مرموز و رازگونه بود که رابط ميان خدايان و انسان بود و از منظري ديگر گونه‌‌يي قانون براي آشکارگي حقيقت. براي هراکليتوس زبان جنبه‌‌يي رازورزانه همچون لوگوس داشت که بيشتر پديداري براي اشاره به حقيقت بود تا ابزاري براي توضيح و تشريح آن. از سويي ديگر، زبان براي پارمنيدس زبان پديداري فريبنده بود که حاصل گونه‌‌يي قرارداد اجتماعي بود و مسئله‌يي از جهان محسوس که بخودي‌خود داراي ارزش چنداني نيست. سوفسطائيان نيز زبان را پديده‌يي قراردادي و نسبي ميدانستند که جز ابزاري براي سخنوري نبود و درخود هيچ حقيقت مطلقي دربرنداشت. افلاطون با توجه به اين پيش‌زمينة تاريخي، کار خود را آغاز كرد و در اين آبشخور به بررسي مسئلة زبان پرداخت و در کراتولوس ديدگاهي را پروراند که جامع و مکمل اين پيشينة تاريخي بود. زبان، براي افلاطون، پديده‌يي فريبنده و ناقص ‌است؛ پديده‌‌يي که وي در کراتولوس آن را، با توجه به ذات زبان و نسبت آن با واقعيت مورد بررسي قرار ميدهد. از آنجايي که زبان، براي افلاطون، امري مصنوع است، ذاتاً ناقص است و به همين دليل نميتواند شناختي از واقعيت بدست بدهد؛ تنها کاري که زبان ميتواند و بايد بکند اين است که هرچه صحيحتر واقعيت را بازنمايي کند و تا حد ممکن در اين کارکرد صحيح و نزديک به واقعيت باشد. زبان تابع واقعيت است و از نظر هستي‌شناختي متأخر از آن است و تنها از نظر تعليمي است که بطور موقتي بر آن تقدم زماني دارد. بعبارت ديگر، از زبان به شناخت نميتوان دست يافت، چون زبان پديداري مصنوع است که در بهترين حالت تنها ميتواند بطور ناقص واقعيت را بازنمايي کند.